رایگان برای شما - راز موفقیت چهار میلیاردر ایرانی از زبان خودشان
 
منوی اصلی
موضوعات
پربازديدترين مطلب

فروش پنل های ارسال و دریافت پیام کوتاه در سایت آغاز شد.

لیست ویژگی ها و امکانات پنل

شروع قیمت از 250.000 ریال

جهت ورود به پنل، به آدرس http://sms.f2u.ir مراجعه نمایید.
نام کاربری: f2utest
کلمه عبور: f2utest

جهت دریافت توضیحات بیشتر با پست الکترونیک info { at } f2u { dot } ir تماس حاصل نمائید.



نویسنده: مديريت تاریخ: پنجشنبه 19 آبان 1390 | rss | نظرات (0) |

به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند.

لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید … Internet Explorer
_____
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم.
یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
_____
یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
_____



مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم.
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
_____
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
_____
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟
_____

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
_____
مشتری : سلام، من (سلین) هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم برای همکاران فنی که بیان در محل.
مشتری : نه … صبر کن … من هنوز نذاشتمش تو درایو … هنوز روی میزمه … ببخشید …
_____
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
_____
کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
_____
کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.
_____
کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!
_____
کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!
_____
مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
_____
مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟
_____
کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
_____
مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید …
_____
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام … من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و …
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
_____
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : (نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم) من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه…
_____
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!
_____
مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته…
_____
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه … اون یکی کار می کنه!
_____
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟



نویسنده: مديريت تاریخ: پنجشنبه 20 مرداد 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 14064 | onetwothreefourfive

هر ایرانی دوستار ایران یک رای می دهد!

رای دهید

نتیجه تاکنون:

 Persian Gulf خليج فارس

 Arabian Gulf الخليج العربي



نویسنده: مديريت تاریخ: يكشنبه 30 مرداد 1390 | rss | نظرات (0) | onetwothreefourfive

خبر استعفای استیو جابز مدیرعامل و بنیانگذار شرکت فناوری اپل در دنیای فن آوری سر و صدای زیادی به پا کرد.

استیو جابز 55 ساله در سال 2004 اعلام کرده بود که به سرطان پانکراس مبتلا شده و انتشار همین خبر در میزان ارزش سهام اپل به شدت تاثیر گذار بود.اما حضور پرقدرت او بر سرکار به تمامی شایعات خاتمه داد.



جابز همان روزها اعلام کرد هرگاه احساس کند نمی تواند کمکی به ادامه حیات و شکوفایی اپل کند کنار خواهد کشیدبه نظر می رسد امروز همان روز باشد.

چهره برتر سال 2010 نشریه Financial Times با این تصمیم خود باز هم درس دیگری به پیشگامان صنعت و علاقه مندان علم مدیریت داد.

او آموخت که مصالح مجموعه تحت مدیریتش بر هر چیز ارجحیت دارد و حتی اگر لازم باشد برای پیشرفت و تعالی باید کنار کشید. مزایای چندین هزار دلاری,میز مدیریت و جاذبه های آن و حتی محبوبیت عمومی هم مانع این تصمیم او نشد.

در حالی که حضور در محیط کار در افزایش حس سرزندگی و امید به زندگی او موثر می نمود اما احساس کرد که وجود یک فرد سالم و به اصطلاح شش دانگ موثر تر از حضور پر تجربه او خواهد بود.

این در حالی است که بسیاری از مدیران و مسئولان حتی در پست های میانی و پایینی برای چند روز هم حاضر نیستند میز مدیریتی خویش را ترک کنند و به جوان ها میدان بدهند.

یاد جمله ای از رهبر انقلاب افتادم که چندی پیش در مراسم تنفيذ حكم دهمين دوره رياست جمهوري گفتند :”بنده اصرار دارم که مشروعیت در نظام اسلامی به کارآمدی است.مشروعيت همه ‏ي ما بسته به انجام وظيفه و كارآيي در انجام وظيفه است” که کاش به گوش بعضی ها می رفت .

بنابر این هر مدیر و مسئولی که از کار آمدی و توانایی های لازم برخوردار نباشد می بایست استعفا کند و جای خود را به متخصصان بسپارد.در غیر اینصورت فعالیتش غیر مشروع و مسلما حقوقش هم حرام خواهد بود.

اما متاسفانه چسب صندلی های مدیریتی آنقدر خوب بوده که برخی خدمتگذاران! مردم حتی قادر نیستند کمی آن طرف تر بروند.

کاش ,ای کاش,تنها بعضی از اوقات هم که شده از این اجانب مادی گرا می آموختیم!

با این اوصاف می توان گفت ولایت پذیری استیو جابز ار خیلی از مسئولین مدعی در کشور ما بیشتر است



نویسنده: مديريت تاریخ: جمعه 4 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12576 | onetwothreefourfive

به تازگي تعدادي از شركت‌هاي كاريابي در تهران و ديگر شهرهاي كشور به بهانه استخدام در سازمان‌هاي دولتي مبالغ هنگفتي را از جوانان جوياي كار دريافت مي‌كنند. به تازگي تعدادي از شركت‌هاي كاريابي در تهران و ديگر شهرهاي كشور به بهانه استخدام در سازمان‌هاي دولتي مبالغ هنگفتي را از جوانان جوياي كار دريافت مي‌كنند.

به تازگي تعدادي از شركت‌هاي كاريابي در تهران و ديگر شهرهاي كشور به بهانه استخدام در سازمان‌هاي دولتي مبالغ هنگفتي را از جوانان جوياي كار دريافت مي‌كنند.علي البرزي- به تازگي تعدادي از شركت‌هاي كاريابي در تهران و ديگر شهرهاي كشور به بهانه استخدام در سازمان‌هاي دولتي مبالغ هنگفتي را از جوانان جوياي كار دريافت مي‌كنند.



به گزارش «جوان»، هرساله در نيمه دوم سال با آغازاستخدام سالانه سازمان‌ها و شركت‌هاي خصوصي، بازار كسب و كار براي جويندگان كار مهيا مي‌شود و افراد بيكار به ويژه جوانان فارغ التحصيل به دنبال استفاده از اين فرصت هستند.

در 6 ماه دوم سال علاوه براعلام رسمي و چاپ آگهي‌هاي تبليغاتي در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار از سوي سازمان‌ها و شركت‌هاي مختلف، مراكزي هم تحت عنوان «مركز كاريابي» در ازاي دريافت مبالغي از جويندگان كار آنگونه كه خود اين مؤسسات مدعي هستند براي كار پيدا مي‌كنند.

پول بدهيد برايتان كار دولتي جور مي‌كنيم!

سوء استفاده از اشتياق و تمايل جوانان به كار اداري و بعضاً دولتي روشي است كه در چند ماه گذشته برخي شركت‌هاي كاريابي براي اغفال جوانان و اخذ مبالغ كلان از افراد جوياي كار انجام مي‌دهند كه غفلت برخي دستگاه‌هاي اجرايي در برخورد با اين موضوع زمينه رشد اين مراكز را فراهم كرده است.

بدون شك در اهميت وجود مراكز كاريابي مجاز براي تسهيل در فراهم شدن فرصت‌هاي اشتغال و كمك به ايجاد فضاي كسب و كارهيچ ترديدي وجود ندارد اما اينكه كلاهبرداران و افراد سودجو در قالب اين شركت‌ها از نياز جوانان جوياي كار سوء‌استفاده كنند، موضوعي غيرقابل گذشت است.

شركت ما با مديران دولتي در ارتباط است!

اما شيوه اين كاريابي‌ها به اين صورت است كه در هنگام مراجعه افراد جوياي كار در مرحله اول دو روش از طرف مسئولان كاريابي به آنها پيشنهاد مي‌شود:

پيشنهاد اول: كار در شركت‌هاي خصوصي و كارگاه‌هاي صنعتي.

پيشنهاد دوم: كار در سازمان‌هاي دولتي و شركت‌هاي خصوصي وابسته.

در مرحله دوم پرسنل شركت كاريابي با بيان جملاتي مبني بر اينكه اين شركت با يكي از مديران كشور در ارتباط است و افرادي را در سازمان‌هاي دولتي دارد، اقدام به انحراف ذهني جويندگان كار و جلب نظر آنها به سمت كارهاي دولتي مي‌كنند.

در اين مرحله است كه اسامي مختلفي در قالب يك ليست منظم و البته ساختگي در برابر ديدگان جويندگان كار قرارمي گيرد و به متقاضيان گفته مي‌شود كه تمامي اين افراد در سازمان‌هاي دولتي و شركت‌هاي وابسته به دولت مشغول به كار شده اند!

كار دولتي مي‌خواهيد، پول بيشتري بدهيد!

چنين فرآيندي درشرايطي صورت مي‌گيرد كه فرد متقاضي كار از يك سو هيچ اطلاعي از سابقه شركت كاريابي ندارد و از سوي ديگر به دنبال فرصت ايده آلي به نام «كار دولتي» است.

اما در مرحله پاياني، زماني كه افراد جوياي كار مجاب به انتخاب گزينه كارهاي دولتي مي‌شوند، مسئولان شركت كاريابي با نشان دادن نرخ شغل‌هاي مدنظر از آنها براي پيدا كردن يك كار دولتي مبالغ بيشتري دريافت مي‌كنند.

پس از اين مرحله است كه كلاهبرداري اين گونه شركت‌ها عينيت پيدا مي‌كند. يكي از جواناني كه فريب اين شركت‌ها را خورده است، درباره شگرد كلاهبرداري دراين شركت‌ها به خبرنگار «جوان»، مي‌گويد: طبق قرارداد بايد 120 هزار تومان را براي اشتغال در يك كاردولتي به حساب شركت واريز مي‌كردم كه در مرحله اول 60 هزارتومان برابر با نيمي از مبلغ را به عنوان پيش قسط پرداخت كردم و قرار بر اين شد تا دوهفته بعد از شركت با من تماس بگيرند. هنوز يك هفته تمام نشده بود كه من خودم با شماره شركت مورد نظر تماس گرفتم، كسي پاسخگو نبود تا اينكه به محل شركت مراجعه كردم، اما با آپارتماني خالي مواجه شدم!

كارشناس انتظامي: نقص در قانون تأسيس شركت كاريابي زمينه‌ساز كلاهبرداري است اما سرهنگ مرتضي اسفندياري، كارشناس انتظامي درباره فعاليت شركت‌هاي كاريابي و شگردهاي كلاهبرداري دراين مراكز به «جوان» مي‌گويد: در بسياري از موارد زياده خواهي جوانان باعث مي‌شود تا در اينگونه دام‌ها گرفتار شوند.

به گفته اين كارشناس انتظامي، زماني كه يك شركت كاريابي اعلام مي‌كند كه با مديران دولتي در ارتباط است يا مي‌تواند در مدت كوتاهي يك كار دولتي را پيدا كند، نادرستي ادعاهايش به خوبي پيداست و درنتيجه جوانان جذب اينگونه شركت‌ها مي‌شوند.

به باورسرهنگ اسفندياري در حال حاضر قوانين و مقرارت ايجاد يك شركت كاريابي دچار نواقص و خلأ‌هايي است كه زمينه را براي سوء استفاده كلاهبرداران مساعد كرده است. وي با بيان اينكه سوء استفاده از آگهي‌هاي روزنامه‌اي براي جذب جوانان درگسترش اين نوع از كلاهبرداري‌ها نقش داشته است، تصريح مي‌كند: در بررسي پرونده برخي افراد اغفال شده مشخص شد كه بيشتر اين شركت‌ها با چاپ آگهي در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار يا پخش بروشورهاي تبليغاتي اقدام به جذب جوانان مي‌كنند.

به گفته اين سرهنگ انتظامي در يكي از بروشورهاي تبليغاتي كه در دانشگاه تهران پخش شده است، جملاتي با اين عنوان براي جذب جوانان چاپ شده بود: «كاردولتي مي‌خواهيد به ما مراجعه كنيد، پيش به سمت كسب و كار پايدار در ادارات دولتي.»

فعاليت مراكز كاريابي تنها تحت پوشش وزارت كار مجاز است فرهاد تجري نائب رئيس كميسيون قضايي مجلس با بيان اينكه فعاليت مراكز كاريابي تنها تحت پوشش وزارت كار و نظارت اين وزارتخانه مجاز است به «جوان» مي‌گويد: در تعريف مركز كاريابي آمده است كه اين مراكز بايد از يكي از مراجع ذي صلاح مجوز داشته باشند والا غيرقانوني هستند.

به گفته نائب رئيس كميسيون قضايي مجلس جوانان جوياي كار هنگام مراجعه به مراكز كاريابي بايد به مجوز مركز كاريابي توجه داشته باشند. تجري درباره مجوز اينگونه مراكزمي گويد: طبق قانون مراكز كاريابي بايد مجوز خود همراه با نام و نشان را در تابلوي مشخص روي ديوار شركت و در برگه‌هاي تبليغاتي خود درج كنند در غير اين صورت فعاليت اين شركت‌ها غير قانوني است.

به هر رو، برخورد قانوني با اين مراكز كلاهبردار چه مجوز فعاليت داشته باشند و چه نداشته باشند امري ضروري است كه بايد مورد توجه ويژه نهادهاي قضايي قرار گيرد



نویسنده: مديريت تاریخ: جمعه 4 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12447 | onetwothreefourfive

*بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!… چرا؟*
*چون:
تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود… *
*بچگیمونم كه دوران جنگ بود…*



*دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام
خیلی جدید…*
*رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن… *
*فارغ التحصیل شديم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… *
*عاشق شديم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد…*
*ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد…*
*خواستیم بریم خارج از کشور، ایران تحریم شد*
*خواستیم ازدواج کنیم مهریه ها همه سال تولد شد*
*خواستیم پرداختش کنیم راحت شیم سکه گرون شد*
*ازدواج كرديم تورم كمرمونو شكست و روزگارمون سياه شد
*بارالهـــــا! ديگه حالي واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم،
اگه اصرار داري،
خودت راه راست را به سوی ما کج بفرما *!!!!!



نویسنده: مديريت تاریخ: چهارشنبه 9 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12743 | onetwothreefourfive

روز دوشنبه، مورخه‌ی ۱۰ مرداد ۱۳۹۰، این‌طرف عراق رمضون بود، اون‌طرف افغانستان رمضون، این‌وسط ایران شعبون. مملکته داریم؟
توی تلویزیون دارن ۲ ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت می‌کنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جیمیل رو میده! مملکته داریم؟
مجری 20:30 راس هشت و نیم اومده میگه: با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد بقیه اخبار رو بعد از اذان مغرب به سمع و نظر شما میرسونیم! مملکته داریم؟



کارتون ساختن با موضوع جن و پری و فشار قبر و زندگی پس از مرگ! بعد پشت بسته اش نوشتن “مناسب برای گروه سنی 3 تا 7 سال”من گنده دیدمش ۳ ماه بغل مامانم خوابم نبرد!! مملکته داریم؟
تو اتوبوس کتاب گذاشتن مجری از طرف می‌پرسه نظرتون راجع به این کار چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم! مملکته داریم؟
طرف عروسیشو مختلط می‌گیره و توش مشروب سرو می‌کنه ولی تاکید عجیبی داره روی اینکه حتما عروسیش باید شب تولد یکی از ائمه برگزار شه! مملکته داریم؟
رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن! مملکته داریم؟
امشب به خانمم میگم از پای سیستم پاشو میخام ایمیلامو چک کنم . میگه صداتو بیار پایین دیگه از روح الله داداشی که گنده تر نیستی !!!! مملکته داریم؟
خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه! مملکته داریم؟
قيمت نون سنگك با ويندوز سون يكيه، مملكته داريم؟
رفتم نمايندگي سايپا به مسئولش ميگم فرمون ماشين زياد صدا ميده، چه كار كنم؟ ميگه صداي ضبط رو زياد كن! مملكته داريم؟



نویسنده: مديريت تاریخ: چهارشنبه 9 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 14425 | onetwothreefourfive

در دوران دانشگاه هم ذوق تعطيلي راحتمان نمي گذاشت و هر روز به اميد نيامدن استاد و برپا نشدن كلاس، گام به دانشگاه مي گذاشتيم و هيچ وقت معجزه ها را ناديده نمي گرفتيم كه به يكباره و بي خبر مي آمدند و شهر را تعطيل مي كردند و مي گفتند بين التعطيلين است و… البته سالهاست كه ديگر زمستان آنقدر جان ندارد كه برف هايش تعطيلي به همراه داشته باشند و گرد و غبار و آلودگي هاي هوا هم به اندازه اي عادي شده اند كه شهر را به خاطر آن ها تعطيل نمي كنند، پس يا بايد با همين صفحات قرمز موجود در تقويم بسازيم يا بر تعداد آن ها بيفزاييم…
تصميم سرنوشت ساز
در تاريخ چهارم مرداد ماه سال جاري رئيس جمهور در بيست و هشتمين اجلاس رؤساي آموزش و پرورش سراسر كشور گفت كه تجربه نشان مي دهد زماني كه دو تا سه ساعت از ساعات كاري در ماه رمضان كاهش مي يابد، بازدهي افراد در ادارات بالاتر مي رود



وي همچنين از مأموريت عده اي براي تهيه گزارش از ميزان تعطيلات كشورهاي ديگر در قياس با تعطيلات ايران خبر داد و گفت كه ماموران پس از طي مراحل بررسي تطبيقي تعطيلات در سطح بين المللي، نتايج را در قالب گزارش در شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه كردند كه بر اساس آن كمترين ميزان تعطيلات در دنيا متعلق به كشوري بود كه هم اكنون در خليج عدن قرار دارد و با مشكلات بسياري روبرو است و بعد از آن كمترين تعطيلي متعلق به ايران با 75 روز تعطيلي است و ساير كشور ها بالاي 100 روز تعطيلي دارند.
به عبارت ديگر ايران در ميزان تعطيلات در جهان؛ رتبه يكي مانده به آخر را دارد! رئيس جمهور در ادامه بررسي خود و براي بهبود وضعيت اقتصادي، گفت: «انشاء ا… پنج شنبه ها نيز تعطيل مي شود و من معتقدم بايد اسم تعطيلي را هم عوض كنيم. به عنوان مثال آن را به عنوان «روز خانواده» نامگذاري كنيم.» به باور وي، بايد اين نگاه را اصلاح كنيم كه تعطيلي، بطالت به نظر بيايد و بايد كاري كرد تا همه افراد بتوانند يك روز در خدمت خانواده باشند.
رئيس جمهور در جواب منتقداني كه دولت نهم و دهم را به تعطيلي زياد متهم مي كنند، گفت: «مگر كار كردن به ساعت طولاني است؟ دستور دين اسلام است كه روز و شب را در 3 وقت تقسيم كنيد و تنها در يك قسمت براي معاش فعاليت داشته باشيد و 2 قسمت ديگر براي ساختن انسان است».
تعطيلات ما بيشتر است يا تعطيلات آنها؟!
اين يك بحث داغ و هميشگي است كه آيا تعطيلات ما ايراني ها زياد است يا نه؟ بسيار در موردش حرف زده ايم و شنيده ايم و تحليل ها ارايه كرده ايم اما آيا واقعاً تعطيلات ما زياد است؟
شايد تعطيلات مناسبتي و اتفاقات گاه و بيگاه كه ما را خانه نشين مي كند موجب شده فكر كنيم بيشتر از همنوعان اروپايي و آمريكايي مان تعطيلي داريم. البته بين سركار بودن و كار مفيد كردن فرسنگ ها فاصله است كه بار ها و بار ها موجب اشتباه ما در ميزان تعطيلات و روزهاي كاري شده است.
آيا تا حالا محاسبه كرده ايد كه تعطيلات در اروپا و آمريكا چند روز است؟
52 روز شنبه + 52 روز يكشنبه = 104 روز، كه اگر حدودا 20 روز تعطيلات رسمي ملي و مذهبي از قبيل روز استقلال، عيد كريسمس، عيد سال نو (ژانويه)، عيد شكرگزاري و… را نيز به آن اضافه كنيم، مساوي مي شود با 124 روز يعني بيش از يك سوم سال!
اما تعطيلات در ايران 52 روز جمعه بعلاوه 25 روز تعطيلات رسمي ملي و مذهبي از قبيل عيد غدير، عيد قربان، عيد نوروز، عاشورا، تاسوعا، عيد فطر، 22 بهمن و… كه جمعا 74 روز است. البته با فرض اينكه هيچ كدام از تعطيلات رسمي با جمعه مصادف نشوند! كدام بيشتر است؟ 124 روز تعطيلات آن ها يا 74 روز تعطيلات ما؟
و اما ساعات كاري!
در كشورهاي اروپايي و آمريكايي مردم فقط 5 روز در هفته روز كاري دارند، آنهم هفته اي حدود 30 تا 34 ساعت. ولي در ايران 6 روز در هفته روز كاري است آنهم روزي حداقل 8 تا 9 ساعت يعني هفته اي حدود 48 تا 54 ساعت كار كه اگر بخواهيم دو شغله ها يا كارهايي مثل مسافركشي و… را هم كه به عنوان كمك خرج انجام مي شوند محاسبه كنيم به هفته اي بيش از 80 ساعت مي رسد.
پس چرا آنها از ما جلوترند؟
باز هم به همان چيزي مي رسيم كه همه خوب مي دانيم و بد از كنارش مي گذريم، يعني كار «مفيد و مؤثر».
در اروپا و آمريكا مردم درست و مفيد كار مي كنند؛ حتي اگر فقط 5 روز در هفته و روزي 6 ساعت كار كنند، چون از 6 ساعت كار، بيش از 5 ساعتش مفيد است. ولي ما در ايران، درست و مفيد كار نمي كنيم، هفته اي 6روز آن هم روزي 8 تا 9 ساعت (با احتساب اضافه كار)؛ ولي در خوشبينانه ترين حالت فقط نيم ساعت كار مفيد در روز كه اين مساله نيز به عوامل مختلف از جمله مديريت ضعيف اداري و… باز مي گردد.
حال اگر اين بار، «تعطيلات» را كنار گذاشته و به «كار» و «بازده» آن توجه كنيم به چه نتايجي مي رسيم؟ چرا آن ها كمتر سر كار مي روند و كمتر از ما كار مي كنند و بيشتر به تفريحاتشان مي رسند اما در انجام امور اينقدر موفقند؟
فرهنگ كار و بهره وري
فراموش نكنيم كه اگر تعطيلات بيش از ميزان منطقي باشد، سرعت حركت جامعه در مسير رشد را كاهش مي دهد. هم اكنون جامعه ما در حال حركت به سمت متغير تند شونده است و طبق نظريه زمان ها، حركت جامعه ايران، حركتي پاندولي است؛ بدين معنا كه بعضي مواقع تند و برخي مواقع كند است ولي در اكثر حالات در وضعيت متوسط به سر مي برد. بنابراين افزايش يك روز به تعطيلات هفتگي در كشور، تغيير و تحول وسيعي در جامعه ايجاد مي كند. پس پيش از اجرايي شدن، اين طرح بايد به صورت كار شناسانه مورد بررسي همه جانبه قرار گيرد.
اما بايد قبل از آن به فرهنگ بهره وري در ساعات كار و استفاده درست و مفيد از «زمان» هم بينديشيم و براي آن برنامه ريزي كنيم تا هم به كارمان درست برسيم وهم به خانه و تفريحمان! نه اينكه از اينجا مانده باشيم و از آنجا رانده!



نویسنده: مديريت تاریخ: چهارشنبه 9 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12683 | onetwothreefourfive

تهیه یک رزومه کاری خوب که باعث شود کارفرما شما را برای مصاحبه کاری دعوت کند، کار خیلی سختی است. اما چه نکاتی وجود دارد که رعایت آنها می‌تواند به بهتر شدن رزومه ما کمک کند؟
محمود حاج‌زمان: «تحصیلات، مهارت‌ها و تجربیات خود را در دو صفحه خلاصه کنید.» شاید این کار خیلی آسان به نظر برسد، اما تهیه یک رزومه کاری خوب که باعث شود کارفرما شما را برای مصاحبه کاری دعوت کند، کار خیلی سختی است. پس از اینکه یک نسخه اولیه از رزومه خود تهیه کردید، نکات زیادی وجود دارد که به کمک آنها می‌توانید رزومه خود را بهتر کنید. نیوساینتیست مهم‌ترین این نکات را در پنج زمینه منتشر کرده که با هم نگاهی به آنها می‌اندازیم.



ظاهر رزومه:‌ برداشت اول، مهم‌ترین و بادوام‌ترین برداشت است.
یک کارفرما ممکن است بیش از 50 درخواست‌نامه دریافت کند و تنها نیم ساعت وقت دارد که از بین آنها تعدادی را برای دعوت به مصاحبه انتخاب کند. بنابراین اگر اولین نگاه به رزومه کاری شما کمتر از یک دقیقه طول می‌کشد، چطور می‌توانید ترتیبی بدهید که مطمئن شوید رزومه شما نادیده گرفته نمی‌شود؟
از فونت واضح و مناسب استفاده کنید. همچنین اسیر این وسوسه نشوید که با استفاده از سایز کوچک‌تر فونت، بتوانید اطلاعات بیشتری را درون رزومه خود جا بدهید.
رزومه خود را به چند بخش تقسیم کنید. از پاراگرف‌های طولانی استفاده نکنید، چرا که در این صورت بسیاری از کارفرماها زحمت خواندن آن را به خود نمی‌دهند. از زیرعنوان‌ها استفاده کنید تا اطلاعات خود را به قطعات کوچک‌تر خرد کنید. از عبارات کوتاه یا لیست‌های نشانه‌دار (Bulleted List) استفاده کنید تا کارفرما بتواند مهارت‌ها و موفقیت‌های شما را به راحتی در رزومه‌تان پیدا کند.
ثابت قدم باشید. نحوه صفحه‌آرایی و عنوان‌بندی را در تمام رزومه رعایت کنید تا مشخص شود که کجا یک بخش تمام، و بخش دیگر آغاز می‌شود. از کلید Tab برای جلو بردن ابتدای خطوط استفاده کنید تا مطمئن شوید که تمام حاشیه‌ها دقیقا زیر هم قرار می‌گیرند. برای لیست تمام کارهایتان از یک نوع نشانه‌گذاری استفاده کنید. جزئیات ریز می‌تواند تفاوت‌های بزرگی را در ظاهر و تاثیر رزومه شما ایجاد کند.
از کاغذ مناسب و خوش‌رنگ برای رزومه خود استفاده کنید. تحقیقات نشان می‌دهد که کاغذهای عجیب و غریب و نامناسب شاید باعث دیده شدن رزومه شما شوند، اما اغلب تاثیرات منفی از خود بر جای می‌گذارند.
اطلاعات فردی
یک کارفرما نیاز دارد که بداند شما که هستید و چطور می‌توان به شما دسترسی داشت. آیا تمام چیزی که شما نیاز دارید، ذکر دقیق اسم و جزئیات تماس است؟ مسلما این کافی نیست!
وضعیت سربازی و تاهل خود را ذکر نکنید. آوردن تاریخ تولد و ملیت اختیاری است.
حواستان به ردپای دیجیتالی که بر جای می‌گذارید باشد. اگر رزومه خود را از طریق سایت شرکت ارسال می‌کنید، آدرس و شماره تلفن ثابت خود را فراموش کنید. تماس گرفتن با شما از طریق ای‌میل یا تلفن همراه خیلی راحت‌تر است.
آیا به یک آدرس ای‌میل جدید نیاز دارید؟ یک آدرس ای‌میل خنده‌دار شاید به درد شبکه های اجتماعی و دوستانتان بخورد، اما چنین آدرسی در رزومه کاری شما غیرحرفه‌ای است و حتی می‌تواند توهین تلقی شود.
نمایه شخصی
جلب توجه کارفرما با یک پاراگراف کوتاه و متمرکز خوب است، اما یک نمایه (توصیف فردی) بی‌هدف و نامربوط می‌تواند در کسری از ثانیه رزومه شما را به سطل زباله هدایت کند! بنابراین چطور می‌توان بین اینها تعادل برقرار کرد؟
درباره شخصیت‌تان با آب وتاب تعریف نکنید. شما قرار است یک مصاحبه کاری به دست آورید نه یک قرار دوستانه!
چند مورد از شرایط و نیازهای مورد نظر کارفرما را انتخاب کنید و توضیح دهید که چرا شما برای این کار مناسب هستید.
اگر اهداف شغلی خود را ذکر می‌کنید، آنها را به طور خاص مشخص کنید. عباراتی مانند «من به دنبال یک شغل خوب در یک شرکت فعال هستم» بیش از حد مبهم است. بیان کردن اینکه دقیقا به دنبال چه چیزی هستید، شما را انسان متمرکز و دقیقی نشان می‌دهد؛ اما حواستان به دو چیز باشد: اول اینکه اهداف شما با شغلی که برای آن درخواست می‌دهید هماهنگ باشد، و دوم اینکه باید نمایه‌تان را به تناسب هر درخواست شغلی اصلاح کنید.
حاشیه نروید
شما برای نشان دادن لیاقت خود تنها دو صفحه در اختیار دارید، پس دقت کنید که رزومه کاریتان باید با معیارهای کارفرما مطابقت داشته باشد.
تمام نمرات درسی و پروژه‌های خود را لیست نکنید. تعداد اندکی از آنها را انتخاب کنید که نشان دهنده دانش یا مهارت‌های مرتبط با شغل مورد نظر باشد. مهارت‌های آزمایشگاهی خود را در صورتی که برای کار مورد نظر لازم هستند ذکر کنید، در غیر این صورت آنها را فراموش کنید.
اگر برای یک شغل غیرعلمی درخواست می‌دهید، تنها لازم است که عنوان مدرک و نتیجه نهایی را ذکر کنید (مانند نام دانشگاه و تاریخ دریافت مدرک). مهارت‌های مرتبطی را که کسب کرده‌اید فراموش نکنید، مانند روش‌های آماری، مهارت‌های تحلیل و حل مساله، و توانایی‌های مدیریتی.
خودتان را دست کم نگیرید. اشاره به کارهای زمان دانشجویی، فعالیت‌های داوطلبانه و کارهای پاره‌وقت، راه‌های خوبی برای نشان دادن مهارت‌های و موفقیت‌های مرتبط است.
رزومه‌تان را بر اساس زندگی خودتان سامان‌دهی کنید
تنها یک روش درست برای سامان دهی رزومه شما وجود دارد. بنابراین نگران نباشید که رزومه کاری دوستان‌تان با رزومه شما خیلی متفاوت است. هر دوی آنها ممکن است خوب باشد.
مهارت‌های اصلی خود را در صفحه نخست ذکر کنید. فکر کنید که چه چیزی بیشتر از همه کارفرما را جذب می‌کند: نمرات شما؟ تجربه کاری‌تان؟ مهارت‌های آزمایشگاهی شما؟ تجربیات کاری مرتبط؟
بخش‌های مختلف رزومه را برای تاثیر بیشتر به چند قسمت تقسیم کنید. اگر کارهای پاره وقت زیادی را انجام داده‌اید اما می‌خواهید تنها یک یا دو نمونه از آنها را پررنگ کنید، می‌توانید بخش تجارب کاری را به دو قسمت تجربیات مرتبط و سایر تجربیات تقسیم کنید.
به رزومه‌ها و قالب‌های نمونه نگاه کنید تا از آنها ایده بگیرید، اما آنها را عینا کپی نکنید. بسیار بعید است که زندگی شما دقیقا شبیه ساختار زندگی شخص دیگری باشد.
و در آخر، از دیگران کمک بخواهید. می‌توانید حتی پس از فارغ‌التحصیلی از مرکز کاریابی دانشگاه بخواهید تا رزومه کاری شما را بررسی کند



نویسنده: مديريت تاریخ: چهارشنبه 9 شهريور 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13576 | onetwothreefourfive

این چهار میلیاردر زندگینامه‌ای بس عجیب شبیه هم دارند و راهی كه رفته‌اند، به شكل تعجب‌آوری شبیه هم بوده است. این شباهت در سطرسطر این زندگینامه‌ها قابل مشاهده است. سوالات نگارنده اما از تمام آنها ثابت بوده است. چگونه میلیاردر شدید؟ آیا از روز اول همین‌گونه پولدار بوده‌اید؟



ماشینش رو نیگا كن.لامصب لكسوزه، بی‌ام‌وست. بنزه. رینگش اندازه كل ماشین من می‌ارزه. میگن 300 میلیون تومن بابتش پول داده… خونه رو نیگا. هزارمتری بر فرشته فقط یكی از دارایی‌هاشه. 10تا خونه داره. یكی رو داده اجاره، یكی مال اون پسرشه، یكی مال اون دخترشه،… چك می‌كشه یه برگ زندگی ما رو می‌خره… بابا یارو میلیاردره… اینها فكرهای جسته گریخته، جویده و حسرت‌آلودی است كه بسیاری از مردم هنگام دیدن خانه‌ها و ماشین‌ها و زرق و برق‌های آنچنانی میلیاردرهای سرزمین ما در مقایسه با زندگی محقر اكثر ما از ذهن می‌گذرانند.
میلیاردرها از نظر بسیاری آدم‌هایی كه لحظه‌ای از كنارشان رد می‌شوند، انسان‌هایی فضایی‌اند.اما شاید همیشه یك سوال بزرگ در این میان ناگفته مانده باشد، آقای میلیاردر! چگونه میلیاردر شدید؟ از كجا آوردید؟ ارث پدری؟ تلاش و تقلا؟ شانس؟
یافتن گنج؟ یا خدای ناكرده پایین بالا كردن حق این و آن و دست زدن به روش‌ها و كارهایی كه خدا و عرف و قانون و اخلاق سخت طردش می‌كند؟ این گزارش در تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش از میان میلیاردرهای متعددی كه در ایران وجود دارند به سراغ چند نفر كه دست یافتنی بودند رفت تا ساده و صریح از آنان بپرسیم ثروتی كه به دست آورده‌اند، چگونه و از چه راهی بوده است؟
روشن است این توضیحات بیانگر معرفی كل جمعیت میلیاردرهای كشور نیست كه هر انسان و هر زندگی حكایت و سایه‌روشن‌های خودش را دارد. لذا این روایت نه درصدد تایید و نه در پی تكذیب كسی یا قشری است و در پی قضاوت هم نیست. احد عظیم‌زاده، اسدالله عسكراولادی، محمد صدرهاشمی‌نژاد و شاهرخ ظهیری چهار شخصی بودند كه سفره زندگیشان را پیش روی نگارنده گشودند. طوری‌كه این گفت‌وگوها به یك زندگینامه فشرده خودنوشت تبدیل شده و این چهار میلیاردر راه رفته زندگی از كودكی تا به امروزشان را حكایت كرده‌اند. این زندگینامه‌ها حكایات بسیاری دردل دارد و به همان نگاه‌های حسرت‌آلود به آن ماشین‌ها و خانه‌ها و زرق و برق‌ها دریچه‌ای جدید می‌گشاید.
این چهار میلیاردر زندگینامه‌ای بس عجیب شبیه هم دارند و راهی كه رفته‌اند، به شكل تعجب‌آوری شبیه هم بوده است. این شباهت در سطرسطر این زندگینامه‌ها قابل مشاهده است. سوالات نگارنده اما از تمام آنها ثابت بوده است. چگونه میلیاردر شدید؟ آیا از روز اول همین‌گونه پولدار بوده‌اید؟
چه راه و مسیری را طی كرده‌اید كه اكنون به این جایگاه رسیده‌اید؟ و آیا این رسیدن آسان بوده است؟ و سرانجام اكنون كه به این جایگاه رسیده‌اید، چه احساسی نسبت به پول دارید و با این همه پول چه خواهید كرد؟…

نام: احد عظیم‌زاده

موقعیت: بزرگ‌ترین تولیدكننده و صادركننده فرش دستباف كشور
متولد: 1336، روستای اسفنجان ـ اسكو
من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و یتیم شدم. امكانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی كنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد. خاك خوردم و زحمت بسیار كشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت كشیدم. كارم را با به دوش كشیدن پشتی و قالی‌های كوچك و بردن آن از اسفنجان یا اسكو برای فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها یك یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌كردم. پنج سال اینچنین سخت كار كردم. بسیار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌كرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌كه مجبور به ترك تحصیل شدم.
غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌كند) یتیم هیچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكی، كاسب و هركس دیگری شب كه به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌كشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن كس كه دستی به سرش بكشد…
در این فكر بودم كه سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم كاری بكنم. می‌خواستم یك كارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمایه‌ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یك تراول صد تومانی امروزی. وقتی این پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا 2 سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فكر كردم و فكر كردم تا به این نتیجه رسیدم كه با صادرات كارم را شروع كنم. اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یك مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای 15 روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم. زبان هم نمی‌دانستم. در یك هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و كیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم. به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره كردم. دستگاه خریدم، با 10 درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسك‌پذیر باشد و من هم ریسك كردم. با دست خالی و از هیچ. شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بیرون آمد سر و كله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌كنید یا نه؟ در اولین معامله 6.5 میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه 100 هزار تومانی من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من كرده بود، در اولین قدم… كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیك و دیگر كشورها آغاز كردم. بسیار سفر كردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش كشورها بازدید می‌كردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عكس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم. اصول كار خودم را پیدا كردم. من شریك ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریك خوب بود، خدا برای خودش شریك می‌گذاشت. اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر كه می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی كه جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتكای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفكر و پشتكار و ریسك‌پذیری خودم است. بسیار ریسك می‌كنم، بسیار. كمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری كرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است. سنگ برزیل، شیشه بلژیك، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. كابین چهار آسانسور نیز از طلای 18 عیار است. این هتل 340 واحد مسكونی در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روی دریاچه، 10 هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها 9 میلیون دلار (9 میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی كشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری كرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یك دلار و ریال در خارج كشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نكرده‌ام….
می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌كند. هدف من كارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقیم كار می‌كنند. من 2 بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادركننده فرش كشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟ یتیم‌نوازی. افتخار می‌كنم 2 سال خیر نمونه كشور شدم. افتخار می‌كنم جزو 100 كارآفرین برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی كنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز كنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم. وصیت كرده‌ام وقتی مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره كه می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، كیف می‌كنم. گریه می‌كنم و حال می‌كنم. این گونه ارضا می‌شوم. در یك مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیك شد و به جای آن كه چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم كرد. من به هر دخترم 50 میلیون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به این یكی 100 میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست كه مهر این دختر را به دل من انداخت. یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است كه در خدمت یتیمان هستم. پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم. ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همكارانم است. من از زیر صفر شروع كردم. توصیه من به جوانان این است كه منطقی فكر كنند. این گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فكر و بازوی خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. این فرمول من است…

نام: اسدالله عسكراولادی
موقعیت: بزرگ‌ترین صادركننده خشكبار كشور
متولد: 1312 ـ تهران
من اسدالله عسكراولادی هستم و سال 1312 در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروكار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌وری بود و مغازه عطاری داشت. ما سه برادر بودیم كه هر سه از سن 12 ـ 13 سالگی كار در بازار تهران را شروع كردیم. روزها كار و شب‌ها درس. پس از گذراندن كنكور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایی كه فرصت داشتم به دانشكده اقتصاد هم می‌رفتم چون ساختمان‌های دانشكده مقابل هم بود. گاهی سر كلاس‌های دانشكده حقوق هم می‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشكده‌ها آزاد بود و مثل امروز كنترل و حراست هم در كار نبود. كارم را از صفر شروع كردم. اولین حقوقی كه در دوره شاگردی گرفتم روزی 2 ریال بود كه می‌شد ماهی شش تومان. تلاشم شبانه‌روزی و كار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یك كیسه كنجد به قیمت 53 تومان از بازار تهران شروع كردم و آن كیسه كنجد را به نانوایی سر محل به قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است. تا سال 1334 كارمند بودم و در یك شركتی كار می‌كردم كه فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایی‌ام خانه‌ای بود كه در خیابان مصطفی خمینی به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی می‌كردیم. اولین ماشینم كه در سال 1333 خریدم یك فولكس به مبلغ 5900 تومان بود كه با همین ماشین چند كیسه خواربار از بازار می‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع می‌كردم. سال 1334 تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانی رفتم كه كارت بازرگانی بگیرم، اما سنم اقتضا نمی‌كرد. چون حداقل باید 24 ساله می‌بودم. نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون می‌توانست مرا امتحان كند. مرحوم عبدالله توسلی مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمی‌رود 20 سوال از من كرد درباره ارز كشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جای من بنشیند. 25 سال بعد جای او نشستم. 2 سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌ای به مبلغ 4 هزار تومان خریدم و رشته خشكبار را انتخاب كردم و هنوز بعد از 54 سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه كمی می‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از كار در داخل خوشم نمی‌آمد می‌خواستم صادرات داشته باشم. من در دانشكده اقتصاد معلمانی چون دكتر لطفعلی صورتگر و سیدمحمد مشكات و دكتر آشتیانی را دیده بودم. در پله‌های دانشگاه سراغ پروفسور حسابی می‌رفتم و سوال می‌پرسیدم. پس اینها باید به كار من می‌آمد. كار را در سال 1336 و از صفر با صادرات زیره شروع كردم و قسطی پنج تن زیره خریدم. اولین مشتری‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌های بازرگانی‌شان مكاتبه كردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورك سال 1330 شروع شد. نیویورك از دیرباز تاكنون بورس زیره بوده و هست. كوشش كردم و سفرهایم شروع شد و روزی رسید كه دیكته كننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌ای نبود كه بازار ادویه نیویورك كه زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شركت من ـ حساس ـ كه الان 51 ساله شده، روی میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌های واقعا سختی بود. در سال 1347 به صادرات دو قلم دیگر خشكبار شامل پسته و كشمش رو آوردم. پسته كار بزرگی بود و پول سنگینی می‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه می‌دادند و هنر من این بود كه یك ماهه آن جنس را به خارج می‌فروختم و پولش را می‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابی من عامل موفقیت من در بازار پسته بود. سال 1343 اولین انبارم را در خیابان تختی تهران خریدم و كارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس كردم كه هنوز هم هست، هر سال كه سودی می‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملك می‌خریدم. در سرای امید كه آن حجره قسطی را خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم. آقای خبرنگار! من تاجرم و اصولی دارم؛ یكی از اصولم این است كه هیچ وقت بیش از یك هفتم تنخواهم را به كسی نسیه نمی‌دهم تا اگر پولم را خورد باقی پولم محفوظ بماند. اصل بعدی‌ام این است كه سعی كردم هیچ وقت بیش از نصف دارایی‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است كه سعی كردم از بانك‌ها وام نگیرم. بانك‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمی‌كردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه می‌رفتم و بدهكار نبودم. اگر داشتم می‌خریدم و اگر نداشتم، نمی‌خریدم. سال 55 اگرچه آدم سیاسی نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم كه در قم كارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایی كرد. یكی دیگر از اصولم عوض نكردن شریكم است. محمدحسن شمس 50 سال شریك من است و هنوز هم شریك هستیم. یادم نمی‌رود در اولین سفرم به نیویورك پای ساختمان معروف امپایراستیت كه مجسمه راكفلر قرار دارد، 3 جمله نوشته بود: موفقیت من به این 3 جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتی تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل كردم. این 3 جمله اثر زیادی روی من گذاشت. سعی كردم در تجارتم به این 3 جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلی مهم است. چون تجارت بی‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بی‌رحم است. این شعار هم است: اگر می‌خواهی رقابت كنی باید با چشم بسته بی‌رحمی كنی. می‌شود البته با رافت و مهربانی كار كنی اما آنجا كه می‌خواهی رقابت كنی نه رافت كاربرد دارد و نه مهربانی باید بی‌رحم باشی ….
من از كم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را 5600 تومان ، دومی را 33 هزار تومان، سومی را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمی را 500 هزار تومان و پنجمی را 140 میلیون تومان خریدم كه الان در آن ساكن هستند. اكثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یك را نفروخته‌ام. وجوهات شرعی و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایی چانه نمی‌زنم. انفاق می‌كنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه می‌سازم و خدا به من كمك كرده است. من هیچ مالی در خارج كشور ندارم. فقط دفاتری در هامبورگ ، دبی و لندن دارم كه دفاتر تجاری‌ام هستند. من افتخار می‌كنم كه میلیاردر هستم. همان خانه 5600 تومانی امروز 500 میلیون تومان می‌ارزد. پس میلیاردر شدن كاری ندارد. خانه‌ای كه 140هزار تومان خریدم امروز یك میلیارد تومان می‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر 1300 متر مساحت دارد و حساب كنید چقدر می‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟ 16 سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانی ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال 57 امام(ره) به 8 نفر برای اداره اتاق حكم داد كه بنده هم جزوشان بودم. از آن 8 نفر 4 نفر فوت كردند و 4 نفر زنده هستند. در 10 سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در 20 سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این 54 سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران 10 كارخانه دارم و اظهار فقر نمی‌كنم. درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم كرده‌ام: ‌20 درصد مال خدا، 20 درصد مال انفاق، 20 درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزی می‌خرم. الان كه به عنوان یك تاجر مشهور روبه‌روی شما نشسته‌ام یك ریال به هیچ بانكی بدهكار نیستم و در هیچ رانت دولتی مشاركت نكرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتی هم نبوده‌ام. من در تجارت به 3 اصل سخت و سفت پایبند هستم: كیفیت، رقابت، خوش‌قولی، وقتی تعهد می‌كردم برای فروش یك جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقی می‌‌كرد، معامله را به هم نمی‌زدم. اما خیلی از همكاران این كار را می‌كنند یا از كیفیت می‌زنند تا ضرر نكنند. نیویورك به خاطر همین 3 اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جای دنیا میوه می‌خواستند 48 ساعت بعد من بالای سرشان بودم و بعد هم به خاطر كیفیت دیگر ما را رها نمی‌كردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنی می‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم كه در این ساختمان خودم كار می‌كنند می‌گویم قراردادش را ببندند.
یك بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجری از آلمان به من زنگ زد و 200 تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته 50 هزار دلار فرق كرده است. اما نمی‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز كردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا می‌خواهم پس بخرم. 100 هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنی را كنسل كردم. یك هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز می‌فروشم و او با 200هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این كه ضررم را جبران كردم 100 هزار دلار هم سود كردم! آقای خبرنگار! این خوش‌قولی ‌اصل تجارت است. براحتی می‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایی كه نداریم.
اما شهرت من در این است:‌ فروختی مال اوست، خریدی مال توست. من در تجارت خارجی اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگی‌های آن شهر یا علاقه‌مندی مالی طرف تجاری‌ام مطالعه می‌كنم و واقعا عمیق مطالعه می‌كنم و وقت می‌گذارم و آن‌گاه این كاردر نتیجه ملاقات تجاری‌ام تاثیر می‌گذارد و خوب هم تاثیر می‌گذارد. من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان كه به عقب‌ نگاه می‌كنم می‌بینم تلاش، توكل به خدا، درستكاری و مطالعه به من كمك كرد موفقیت امروز را داشته باشم…

نام:‌ محمدصدر هاشمی‌نژاد
موفقیت: بانكدار، صاحب 60 شركت، یكی از بزرگ‌ترین پیمانكاران راهساز و سدساز كشور.
تولد: 1329- روستای هنزا؛ یكی از روستاهای كرمان
من در روستای هنزا در استان كرمان متولد شدم. هنزا جایی است در دامنه كوهستان هزار بین جیرفت و بافت. پدر من فرد عالمی از خانواده روحانی و در کار دانشی وجه تسمیه‌ها نیز دستی داشت و ازجمله روی نام روستای ما هم مطالعه كرده بود. هنزا در ابتدا هنزاب بوده است كه به معنی افتادن آب از بلندی به پایین است كه به مرور به هنزا تبدیل شده است. خانواده من یكی خانواده كاملا معمولی اما با فرهنگ بودند. تا دیپلم را در كرمان خواندم و بعد در رشته مهندسی دانشكده فنی تبریز مشغول تحصیل شدم. من در اتاق پلی‌كپی دانشكده فنی تبریز كار می‌كردم و ماهی 90 تومان (نه 90 هزار تومان) حقوق می‌گرفتم. حدود ماهی 50 تومان هم از طرف خانواده می‌آمد و خلاصه در مجموع با ماهی 140 تا 150 تومان در ماه درس می‌خواندم.
وقتی از دانشكده بیرون آمدم، همان كت و شلواری را تن داشتم كه روز اول ورود به دانشگاه پوشیده بودم. كفش‌هایم هم كهنه و پاره بودند. تنها دارایی‌ام كه در تمام زندگی‌ام كمكم كرد و می‌كند 3 چیز بود: یك پشتكار، دو پشتكار و سه پشتكار.
با این دارایی شروع به كار كردم و چون مهندسی خوانده بودم در چند شركت كارآموزی كردم و سرانجام استخدام شدم از قرار ماهی 3 هزار تومان. این داستان مربوط به سال 1353 است. هیچ دارایی دیگری نداشتم جز یك ژیان چادری كه مال شركت بود و زیر پای ما گذاشته بودند. اما خیلی زود كارفرمای خودم شدم. پس از یك سال و اندی كه در شركت‌ها كار كردم، یكی از دوستانم كه در زنجان پروژه پل‌سازی در راهی را به عنوان پیمانكار دست دوم برداشته بود و در كارش مانده بود، به من زنگ زد و گفت چه می‌كنی؟ گفتم: در شركتی كار می‌كردم و از آنجا بیرون آمدم و الان سرگردان هستم. گفت بیا زنجان ببینیم با هم چه می‌توانیم بكنیم. به زنجام رفتم و آن پروژه پل‌سازی را با دوستم شریك شدم و از‌ آنجا كار پیمانكاری را شروع كردم. الان در بین شركت‌هایم كه حدود 60 شركت هستند، اولینشان با همان كت و شلوار كهنه و كفش‌های پاره تاسیس شده است و تا الان به عنوان یك شركت معتبر بین‌المللی كه اولین صادركننده خدمات فنی و مهندسی كشور است، كار می‌كند و پروژه‌های عظیمی را در این كشور احداث كرده است. آن موقع سازمان برنامه برای این كه بخواهد به هر شركتی رتبه و درجه بدهد، حداقل 100 هزار تومان سرمایه می‌خواست و ما دوست داشتیم این رقم 10 هزار تومان یا كمتر باشد! اما سرانجام با قرض و قوله فراوان این رقم را جور كردیم و آن شركت تاسیس شد. در این شركت كمی پیشرفت كردیم تا سال 1360 رسید كه سال گرفتاری و بدبختی برای ما بود. در كار پیمانكاری‌مان ورشكست شدیم و سال 1364 دوباره از زیر صفر استارت زدیم. در آن سال‌ها واقعا هیچ چیز نداشتم. هیچ چیز. در تبریز پروژه‌ای اجرا كرده بودیم كه ما را خلع ید كرده بودند و حالا دنبال گرفتن طلبم بودم. یادم نمی‌رود. باید به تبریز رفت و آمد می‌كردم برای پیگیری امور مالی و طلب‌های آن پروژه. پول هواپیما كه نداشتم با اتوبوس به تبریز می‌رفتم و آن اتوبوس‌ها شب‌رو بود و حدود 5 صبح به تبریز می‌رسیدم. اما تا زمانی كه ادارات دولتی باز می‌شد 3، 4 ساعتی زمان بود. من هم كه پول مسافرخانه نداشتم با همان روزنامه‌ای كه در اتوبوس خریده بودم، به حمام‌های عمومی تبریز می‌رفتم و آنجا می‌ماندم و بعد هم با همان روزنامه خودم را خشك می‌كردم و می‌رفتم دنبال كارم. این اوضاع ادامه داشت تا این كه قرار شد یك هیاتی برای تهیه صورت‌های مالی آن پروژه به محل پروژه بیاید. خب! آن هیات شام و ناهار و بلیت و سایر مخارج لازم داشت و حالا دیگر من خودم نبودم و باید این مخارج را تامین می‌كردم و به پول سال 63 ـ 64 حدود 7 تا 10 هزار تومان می‌شد. به خانه آمدم و مثل ماتم‌زده‌ها فكر می‌كردم. خدا مادرخانمم را خیر بدهد. از من پرسید چی شده‌؟ چند بار پرسید تا ماجرا را گفتم. ایشان آن پول را برای من تامین كرد و هیچ وقت هم حاضر نشد آن را پس بگیرد. با آن وضع اسفناك مالی در سال 64 استارت زدم و كم‌كم پیمانكار خوبی شدم، با توسل به همان 3دارایی كه گفتم. سپس پیمانكار اتوبان‌ساز شدیم و كمی بعد خواستند یك تعداد از پیمانكاران را به پاكستان بفرستند و ما هم به مصداق شعر معروف: عاقل به كنار دجله تا پل می‌جست ‌/‌ دیوانه پابرهنه از آب گذشت، ما شدیم اولین پیمانكار خارجی جمهوری اسلامی ایران در خارج كشور. یك پروژه مهندسی را گرفتیم و شروع كردیم و به رغم همه مشكلات و گرفتاری‌ها در داخل و خارج كشور خدا كمك كرد و آن پروژه خوب از آب درآمد و ما هم كمی نونوار شدیم و خودمان را باور كردیم.
در مرحله بعدی كه حدود 11 سال پیش است، گفتم حالا كه پیمانكاری را یاد گرفتیم، دست به كارهای دیگری هم بزنیم؛ لذا كار تاسیس یك هلدینگ متشكل از حدود 60 شركت را آغاز كردیم و از این مسیر به بحث بانكداری هدایت شدم. با خودم گفتم درحوزه بنگاه‌داری یکی از وظایف مهم این است که یك بانك را تاسیس كنیم و در آن بانك روش‌ها و عملكردهای نوین را بیاوریم و به این ترتیب اولین بانك خصوصی كشور را تاسیس كردیم. از سوی دیگر هلدینگ ما در بازار سرمایه هم وارد شد و رنج‌ها و سختی‌های ما هم شروع شد. واقعا الان كه نگاه می‌كنم از سخت‌ یك كم بیشتر بود. سختی‌اش از نوع رنج بود. كارهای عادی پیمانكاری ما سختی فیزیكی یا مالی داشت. مثلا ماشین‌آلات نداشتیم یا بنیه مالی؛ اما وقتی به سراغ كاری می‌روی كه جدید است و فضا برای آن مساعد نیست و به رسمیت شناخته نمی‌شود، رنج به دنبال دارد؛ اما باز آن 3 سرمایه را داشتیم. هنگام ورود هلدینگ من به بازار سرمایه و بانكداری، چون این حوزه حوزه از ما بهتران بود، با مشكل مواجه شدیم. دولتی ها در این حوزه جولان می‌دادند. چه شركت‌های دولتی و چه شركت‌های شبه‌دولتی. از هر طرف تیرها به سوی ما پرتاب شد و این بسیار رنج‌آور بود. واقعا رنج‌های دوره كم‌توانی و آن زمان كه هیچ نداشتم و به كارهای بزرگ دست می‌زدم، در برابر این رنج هیچ بود. رنج‌های روحی، عصبی و جسمی. بریدن و ناامید شدن در حد اعلا وجود داشت. احساس می‌كردم در این مملكت تك و تنها دست به كاری زده‌ام كه نباید می‌زدم؛ اما دیدم حالا كه كار از كار گذشته باید با توسل به همان سرمایه‌ها دست روی سرم بگذارم و رنج بكشم تا هزار تیر بیاید و اگر بعد از آن زنده ماندم، چشمانم را باز می‌كنم و به كارم ادامه می‌دهم. اگر هم مرده بودم كه هیچ! خدا خواست و زنده ماندم و بابت آنچه گذشت و ما از این ماجراها عبور كردیم، خدا را شكر می‌كنم؛ ولی الان كه به پشت سر نگاه می‌كنم، می‌بینم ای كاش كار بزرگ از اول خبر می‌كرد كه بزرگ است، اگر خبر می‌كرد اصلا سراغش نمی‌رفتم! آنچه باعث شد من دنبال كارهای بزرگ بروم این بود كه احساس می‌كردم برای ارضای خودم و روح خودم پول كافی نیست و اصلا جایی در معادله ندارد.
باید به عنوان یك كارآفرین كارهایی انجام بدهی كه قشر بیشتری از مردم در آن مشاركت داشته باشند. من نوعی سرمایه‌داری عمومی را در این كشور تعریف و اجرا كردم. نقش من این است كه سرمایه زیاد و مشاركت عمومی متمركز ایجاد كنم تا اتفاق بزرگی مثل تاسیس یك بانك و هلدینگ یا هر مجموعه دیگری كه تاسیس آن از حد و مرز و توان فردی یك انسان فراتر است، به وقوع بپیوندد و دیدن ثمره آن تلاش یعنی ارضای روح. من حدود 60 شركت را زیر پوشش و مدیریت مستقیم و غیرمستقیم خودم دارم و 10 هزار نفر برایم كار می‌كنند، یعنی هر نفر 3 عضو خانواده داشته باشد، یعنی 30 هزار نفر از این محل نان می‌خورند و كار می‌كنند.
من 3 فرمولم را سخت حفظ كرده‌ام: یك پشتكار، 2 پشتكار و 3 پشتكار. اگر یك انسان بدون این فرمول در ابتدای یك داستان قرار بگیرد، سختی‌ها را تحمل نمی‌كند و از آن فرار می‌كند؛ اما اگر مثل من با این فرمول‌ها و سماجت وارد ماجرا شوی و به وسط موضوع برسی، می‌بینی كه راهی نداری یا باید برگردی یا باید جلو بروی. من همیشه مسیر روبه جلو را انتخاب كرده‌ام. با خودم می‌گفتم با برگشتن من كه چیزی درست نمی‌شود. فقط خسارت وارد می‌شود و 10 هزار نفر بیكار می‌شوند. پس بگذار به جلو بروم تا اگر به ساحل رسیدم، 10 هزار نفر هم پشت سرم نجات پیدا كرده باشند.
البته برای ارضای روح خودم كارهای دیگری هم می‌كنم كه یكی از آنها كه خیلی دوستش دارم، تاسیس یك بنیاد برای گسترش آموزش و پرورش در كشور است. فكر می‌كنم اصلی‌ترین نیاز ما در كشور آموزش و پرورش بویژه در مناطق محروم است تا استعدادهای ناب و خالص و پاكیزه و زیبا را كشف كند. هدفم را روی این كار متمركز كرده‌ام و دارم كار را شروع می‌كنم. من خیلی پروژه‌های بزرگی را در این كشور اجرا كردم. راه‌آهن اصفهان ـ شیراز، سد تالوار، سد ارسباران، اتوبان قم – کاشان، پروژه 7000 واحدی خانه‌سازی در ونزوئلا و… اما این كار آموزش و پرورش را بزرگ‌ترین كار خودم می‌دانم و حساس‌ترین آن. من روزهای سختی را پشت سر گذاشتم تا به اینجا رسیدم و اگر آن فرمول نبود، غیرممكن بود نجات پیدا كنم. داناترین آدم روی زمین كه عقلش عالی است، اگر در حد حرف باقی بماند و ایستادگی و ایستادگی و ایستادگی را یاد نگیرد، هیچ کاری از پیش نمی‌رود. توجه كنید تمام انسان‌های موفق اشتباهات فراوانی كرده‌اند و در تدریج و ستیز زمان آموزش دیده‌اند. لذا توصیه‌ام این است كه آن فرمول جادویی من را همیشه به كار ببریم و بدانید معجزه می‌كند، در زندگی من كه معجزه كرد…

نام: شاهرخ ظهیری
موقعیت: پیشكسوت صنعت غذایی كشور و مبدع سس مایونز در كشور
تولد: ملایر
من شاهرخ ظهیری هستم. من در خانواده‌ای متوسط در ملایر زندگی می‌كردم و شغل پدرم كشاورزی بود. در اصلاحات ارضی شاه معدوم بیشتر دارایی پدرم از دست رفت و او مجبور به استخدام در دارایی قم شد به عنوان رئیس. پدرم خیلی زود فوت كرد و من به عنوان پسر ارشد مسوول اداره خانواده شدم، لذا تحصیلاتم در این مقطع تا دیپلم (پنجم دبیرستان آن زمان)‌ ناتمام ماند و ناچار به استخدام فرهنگ درآمدم و معلم شدم. بعدها همزمان با معلمی وارد دانشگاه هم شدم و لیسانس حقوق قضایی گرفتم و از معلمی به دبیری ارتقا رتبه دادم؛ اما این كار از نظر درآمدی و ذهنی و روحی مرا راضی نمی‌كرد. من فكرهای بزرگی در سر داشتم و استعداد خدادادی را در خودم كشف كرده بودم. بنابراین فكر كردم در كنار تدریس، كار دیگری را نیز شروع كنم، لذا تحصیلدار یك كارخانه پارچه‌بافی شدم. صبح‌ها در آنجا كار می‌كردم و عصرها در دبیرستان درس می‌دادم. كم‌كم به لحاظ صداقتی كه داشتم و در كار بازاریابی و فروش خبره بودم، مورد توجه صاحبان كارخانه قرار گرفتم و پس از این‌كه كار كارخانه افزایش یافت و به رشته‌های دیگر چون واردات ماشین‌آلات كشید، به عنوان مدیر فروش از كف بازار به بالای شهر آمدم و آنجا هم به خاطر فروش بالایی كه داشتم و صمیمانه كار می‌كردم و در بین سایر شركت‌ها شناخته شدم. این نقطه ورود من به كار تجارت است. در آن زمان مهدی بوشهری شوهر اشرف، خواهر شاه معدوم به همراه اسدالله علم وزیر دربار و چند نفر دیگر گروهی تحت عنوان ماه داشتند كه صاحب شركت‌های متعدد در رشته‌های گوناگون بود. مانند ماه یار، مه‌كشت، ماه سال و غیره.
من مدیر شركت مه‌كشت شدم كه كار تجارت و واردات تراكتور و كمباین را داشت. كمی بعد به خاطر باند بازی‌های قدرت قرار شد بوشهری از شركت خارج شده و اصولا شركت به هم بخورد. كمی قبل از این ماجرا از من خواسته بودند كنار كارهای ساختمانی، نیروگاهی، برق و غیره در صنایع غذایی نیز وارد شویم و یك شركت صنایع غذایی تاسیس كنیم. ما در فكر تاسیس بودیم و نام آن را نیز انتخاب كرده بودم كه كارگروه ماه به هم خورد و بیرون آمدیم. سپس تصمیم گرفتم ایده تاسیس این شركت را خودم دنبال كنم و همراه یك شریك دیگر در سال 1349 مهرام را با یك میلیون تومان سرمایه تاسیس كردم. واقعا به آن روزها كه نگاه می‌كنم می‌بینم این موفقیت مرهون چه درس‌ها از بزرگان بازار و تجارت و چه سختی‌های طاقت‌فرسا و بویژه صحت فكر و عمل، صداقت و راستی، پشتكار و خلاقیت است.
بزرگ‌ترین خلاقیت من با مهرام تولید سس مایونز است. شاید باور نكنید اما آن زمان كسی نمی‌دانست مایونز چیست، چگونه خورده می‌شود و مصرفش برای چیست.
برای شروع كار مهرام مثلا ما سراغ تولید رب گوجه‌فرنگی كه همگان می‌شناختند نرفتیم. ما خلاقیت ایجاد كردیم تا یك فرهنگ غذایی جدید در كشور درست شود تا جایی كه هنگام جنگ تحمیلی سس مایونز بازار سیاه پیدا كرد! اوایل كار كسی اصلا سس مایونز را تحویل نمی‌گرفت و ما برای جا انداختن آن روش‌های جدید بازاریابی ابداع كردیم كه یكی از آنها خرید كاذب بود. من 40 ـ 30 نفر از مرد و زن و بچه و پیرمرد را استخدام كرده بودم كه بروند در مغازه‌ها و سس مایونز بخواهند و بخرند. خودم این سس‌ها را می‌خریدم و كارتن می‌كردم و دوباره به مغازه‌ها می‌دادم. در نتیجه 50 درصد تولید را خودم می‌خریدم و 50 درصد دیگر را مغازه‌دارها می‌فروختند بعد دیدم این كار كافی نیست. مغازه‌دار باید علاقه‌مند به فروش كالای من شود. آن زمان كه كامپیوتر نبود. به ویزیتورهایم گفتم تاریخ تولد مغازه‌دارها را كه اكثرا آذری‌زبان بودند بگیرند. براساس تاریخ تولد افراد كارت‌تبریك چاپ كردیم و با یك سبد گل برایشان می‌فرستادیم. بعد آنها تلفن می‌كردند می‌گفتند بابا ما خودمان هم یادمان نبود تولدمان كی است، دست شما درد نكند. به این ترتیب كم‌كم فروشمان زیاد شد. چون مغازه‌دار می‌گفت وقتی چنین شخص بامعرفتی برای من گل فرستاده و تولدم را تبریك گفته، باید جنس او را بفروشم؛ لذا به هر صورتی بود، سس مایونز را برای من تبلیغ و به مشتری‌اش توصیه می‌كرد. واقعا روزهای سخت، پركار، پرهیجان و پرباری بود. تجربه‌ها آموختم. ما از ورشكستگی و بی‌چیزی شروع كردیم و از صفر بالا آمدیم؛ اما بدون حساب و كتاب نبود.
من درس‌ها گرفتم و این درس‌ها را به كار بستم. من صداقت و درستی را از كف بازار یاد گرفتم. یادم نمی‌رود. برای كارخانه پارچه درخشان یزد پنبه می‌خریدم. من به عنوان تحصیلدار كارخانه می‌رفتم تا پول پنبه را بدهم. پدر آقای لاجوردی (همان لاجوردی كه گروه صنعتی بهشهر را تاسیس كردند) و برای اولین بار در كشور از پنبه روغن گرفتند، نزد ایشان بودم تا چك پنبه‌ها را بدهم. داشتم چای می‌خوردم كه یكی از دلال‌هایی كه برای ایشان كار می‌كرد، آمد و گفت حاج‌آقا من پنبه‌های دیروز را یك تومان گران‌تر فروختم و چك هم گرفتم. ایشان گفت كدام پنبه؟ دلال گفت همان پنبه‌ای كه شما دیروز به حاج محسن‌آقا فروختید. ایشان گفت: آن را كه فروختم. دلال گفت می‌دانم. اما چك آن را گرفتید؟ پول گرفتید؟ امضایی چیزی كردید؟ ایشان گفت: خیر. دلال پاسخ داد حاج‌آقا شما كه فقط حرف زدید. اما من برایتان چك هم گرفتم. آقای لاجوردی گفت وقتی حرف می‌زنی، حرف یعنی چك، یعنی امضاء. یك تومان كه ارزش ندارد. شما بگو صد میلیون تومان. نه! من قبلا آن را فروخته‌ام، برو پسش بده. حالا تصور كنید من یك جوان 24 ـ 23 ساله از ایشان چه یاد می‌گیرم. این‌گونه بود كه من شروع به ترقی كردم.
طوری كه در سال 75 كه سهامی عام شدیم، حدود یك میلیارد و 500 میلیون تومان سود انباشته داشتیم و كامیون از خط تولید به محل فروش می‌رفت و در عین حال یك واحد ما به 7 كارخانه در كشور تبدیل شد و شدیم نخستین صنعت غذای ایران.تمام این موفقیت‌ها با دست و سرمایه خودم به دست آمد و صد البته دشواری‌ها. الان كه به این موقعیت رسیده‌ام، صادقانه بگویم: «رسد آدمی به جایی كه بجز خدا نبیند». پول هیچ سعادتی نمی‌آورد دوست من. چند خواهی تن را برای پیرهن / تن رها كن تا نخواهی پیرهن. من یك میلیاردر بااصالت هستم. آنچه را كه دارم، آبروست و حرمتی است كه دارم، چون كلاه سر كسی نگذاشتم، مال كسی را نخوردم، تقلب نكردم و دروغی نگفتم. من ماهیت وجودی خودم را حفظ كردم، اما شك ندارم كه هدفم از ابتدا پولدار شدن بود و این كه از معلمی برای مادر، خواهر، برادر و خودم زندگی بسیار خوبی درست كنم كه كردم . اما وقتی به قله پول رسیدم، دیدم اینجا خبر آنچنانی نیست و آنچه بر جای می‌ماند خوبی، پاكی و صداقت است كه ثمره عمر من محسوب می‌شود، نه پول، نه پول و نه پول … .



نویسنده: مديريت تاریخ: جمعه 29 ارديبهشت 1391 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 19459 |
[««][1][2][3][4][5][6][7][8][9][10][11][12][13][14][15][16][17][18][19][20][21][22][23][24][25][26][27][28][29][30][31][32][33][34][35][36][37][38][39][40][41][42][43][44][45][46][47][48][49][50][51][»»]
مطالب تصادفی
آمار سایت
 امروز : 237
دیروز : 468
ماه : 13614
ماه قبل : 18635
سال : 67222
سال قبل : 282600
کل : 20714127
اطلاعات سايت:
اخبار :509
  نظرات : 23
خروجي rss
كاربران:
اعضا : 2
  كاربران آنلاين : 2

Future Google PR for f2u.ir

تاییدیه سایت زرین پال

تبلیغات
تبلیغات

كليه حقوق مادي و معنوي مطالب برای سايت رایگان برای شما - راز موفقیت چهار میلیاردر ایرانی از زبان خودشان محفوظ مي باشد و هرگونه كپي برداري بدون ذكر نام و لينك منبع غير مجاز است .
پشتیبانی توسط: S.M.B Productions - 2u Group