رایگان برای شما - حاج «احمد افشار» صاحب «چای احمد» درگذشت
 
منوی اصلی
موضوعات
پربازديدترين مطلب

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد. ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت. 



پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید: آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟ برادر خردسال اندکی تردید کرد و…. سپس نفس عمیقی کشید و گفت: بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بود و مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد. سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید. 

نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت: آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟ پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود ...



نویسنده: مديريت تاریخ: دوشنبه 19 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13818 | onetwothreefourfive

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که …  اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند. 



گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحرانگیزش را نشنوی که مسحور شیطان می شوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش….  و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم. شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو….  گفتم: به چشم.

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم. هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . 

دیگر تحمل نداشتم. پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟   قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست…  به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم، می دانست.

با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست. بدون او توغیرکاملی. مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمی بینی که در  بطن وجودش موجودی را می پرورد؟ من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. 

پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم… من اشک ریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه طویل تهدید کردی ؟!  خدا گفت: من؟!! فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا … و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرف های پیشینش را برای دیگری تکرار می کنید!



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12743 | onetwothreefourfive

نگوییم *وب سایت * بگوییم : رایانه جا یا تارانه

نگوییم * وب * بگوییم : جایانه یا تار

نگوییم * وب مستر * بگوییم : صاحب تار یا تارزن



نگوییم * ایمیل * بگوییم : نامه برقی

نگوییم * ایمیل آدرس * بگوییم : نشان نامه برقی

نگوییم * چت * بگوییم : زرستان

نگوییم * مانیتور* بگوییم : نمایانه

نگوییم * کی بورد * بگوییم : دکمه گاه

نگوییم *اسکنر* بگوییم : عکس برگردان

نگوییم * پرینتر * بگوییم : چاپانه یا چاپگر

نگوییم * ماوس * بگوییم : موش

نگوییم * دیسک * بگوییم : گردالی

نگوییم * سی دی (کامپکت دیسک) * بگوییم : کامل گردانه یا کاف گاف

نگوییم * دیسکت * بگوییم : گردکی

نگوییم * نوت بوک * بگوییم : رایانه رو

نگوییم * لینک * بگوییم : چسبانک

نگوییم * مایکروسافت * بگوییم : کوچک نرم یا نرم بچه

نگوییم * اکانت * بگوییم : برات

نگوییم * ماوس پد * بگوییم : خرش گاه

نگوییم * فوتوشاپ * بگوییم : عکاسخانه

نگوییم * اینترنت * بگوییم : جهان شبکه

نگوییم * اینترانت* بگوییم : درون شبکه

نگوییم * اینترنت اکسپلورر* بگوییم : جهانگرد شبکه

نگوییم * وب براوزر * بگوییم : تاریاب

نگوییم * کرسر* بگوییم : ریزینه

نگوییم * بیل گیتس * بگوییم : حساب دروازه

نگوییم *هات میل * بگوییم : داغنامه



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13575 | onetwothreefourfive

مشکل‌ترین قسمت مصاحبه شغلی، گفتگو در مورد پول است . بیشتر متقاضیان کار از صحبت درباره حقوق احساس ناراحتی می‌کنند. شاید به این دلیل که احساس می‌کنند آنان به شغل بیشتر نیاز دارند تا شغل به آنان. باید رودرواسی را کنار بگذارید.



اگر پس از چند ماه کار متوجه شوید که دیگران در شغلی مشابه شغل شما، حتی در شرکت خودتان، بیشتر از شما حقوق می‌گیرند، بیشتر ناراحت خواهید شد. در اغلب موارد پیشنهادهای اولیه، کمتر از مقداری است که شرکت مایل به پرداخت آن است. هنگام ارزیابی پیشنهاد کار، به نکات زیر توجه کنید.

- کمترین میزان قابل پذیرش را تعیین کنید. هزینه زندگی خود و آنچه دیگران در شغلهای مشابه دریافت می‌کنند را در نظر بگیرید.

- بالاترین حقوق پیشنهادی شرکت را تخمین بزنید. کارفرما همیشه حداقل و حداکثر حقوقی را در نظر دارد. اشخاص شاغل در شرکت، بهترین منبع برای بدست آوردن اطلاعاتی در مورد حقوق در آن شرکت می‌باشند. سعی نمائید این اطلاعات را کسب کنید.

- در زمان مناسبی در مورد حقوق صحبت نمائید. پیش از مطمئن شدن از اینکه کارفرمای احتمالی، بطور حتم می‌خواهد شما را استخدام کند، تسلیم وسوسه صحبت درباره حقوق نشوید.

- بگذارید مصاحبه کننده پیشنهاد اول را بدهد. اگر کارفرما اصرار دادشته باشد که اول شما حقوق مورد انتظارتان را بیان کنید، دیگر چاره‌ای جز بیان حقوق مورد نظر ندارید. در چنین صورتی، یک رقم قطعی ذکر نکنید، بلکه دامنه‌ای برای حقوق خود تعیین کنید.

- از سکوت به نفع خود استفاده کنید. پس از آنکه مصاحبه کننده، پیشنهاد اول خود را داد، چند ثانیه سکوت کنید تا اینطور بنظر آید که این رقم چندان برایتان قابل قبول نیست. در مقابل رقم ۱۵-۲۰ درصد بالاتر از پیشنهاد کارفرما بدهید. و اگر متوجه شدید که پیشنهاد اولشان، اولین و آخرین پیشنهاد آنهاست و حاضر به مذاکره نیستند دیگر باید تصمیم بگیرید که آنرا بپذیرید یا رد کنید.



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13778 | onetwothreefourfive

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه.

سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه.



اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه.

قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟

يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو

تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست.

سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد.

سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين)

در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره".

هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه.

اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره.

اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون).

هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها.

يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد.

اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه.

توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟

وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد.

اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين.

اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها.

خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني.

برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه.

اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده)

هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه.

هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين.

و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره!!!



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 14500 | onetwothreefourfive

نتایج یک پژوهش جدید نشان داد که استفاده از کفش های پاشنه بلند با تغییرات شیمیایی که در بدن ایجاد می‌کند، سلامت عقلی زنان را به خطر می اندازد و چه بسا آ‌نان را به سمت ابتلا به شیزوفرنی و جنون سوق می‌دهد.



یارل فلینز مارک در این پژوهش که در کشور سوئد انجام شده است، گفت: کفش های پاشنه بلند باعث ابتلای زنان به جنون می شود زیرا این کفش ها به کف و مچ پا فشار می‌آورد و باعث لرزش و بی ثباتی زیاد پاها و در نتیجه راه رفتن نادرست می‌شود.

وی گفت: همچنین جلوی گیرنده های عصبی ماهیچه پاها برای آزاد کردن ترکیب دوپامین (یک ناقل شیمیایی) را که برای سلامت عقلی مهم است می‌گیرد و در نهایت، زنان را به جنون و افزایش میانگین بیماری شیزوفرنی دچار می‌کند.

این پژوهش همچنین هشدار داد پوشیدن کفش هایی با پاشنه بلندتر از 5 سانتی متر در طول پنج روز طول استخوانهای ساق را تغییر می دهد.

در همین حال، یک کارشناس انگلیسی نیز هشدار داد که پوشیدن کفش های پاشنه بلند باروری زنان را تهدید می‌کند و بر اعضای داخلی بدن آنها و دوره قاعدگی تاثیر می گذارد و باعث تشدید دردهای این دوره و عدم توانایی زنان برای باروری می شود.

از عوارض دیگر کفش پاشنه بلند فشار بیشتر وارده به زانوها است و زمانی که فشار به روی مفصل زانو زیاد می‌شود، غضروف بین استخوانهای مفصل فشار بیشتری را تحمل می‌کند و تغذیه آن از مایع مفصلی با اشکال مواجه می‌شود و به طور تدریجی آرتروز مفصل زانو بروز می‌کند.

علاوه بر تاثیر منفی کفش‌های پاشنه بلند بر ستون فقرات و استخوانهای بدن، استفاده از این کفش‌ها با توجه به تاثیر آن بر اعضای داخلی بدن، باعث ریزش مو می‌شود.

برخی آمارها حاکی است که بیش از 3 میلیون زن در دنیا از آسیب‌ های شدید پا به علت پوشیدن کفش ‌های پاشنه بلند در رنج هستند.



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12069 | onetwothreefourfive

شرق: مردي كه با جعل عنوان پزشك از 40 دختر خواستگاري كرده و آنان را مورد سوء‌استفاده قرار داده بود به حبس، تبعيد، شلاق و جزاي نقدي محكوم شد. به گزارش خبرنگار ما، دو سال قبل چند دختر جوان به پليس مراجعه كردند و خبر دادند يك پزشك از آنها كلاهبرداري كرده و علاوه بر چندين ميليون تومان پولي كه از آنها گرفته وعده‌هاي پوشالي هم به آنها داده است.



يكي از اين دختران به پليس گفت دكتر جوان به نام شاهين به او وعده ازدواج داده و با وي رابطه برقرار كرده است. در حالي‌كه تحقيقات پليس در اين خصوص آغاز شده بود، چند دختر ديگر هم شكايتي مشابه را مطرح كردند. با به دست آمدن آدرس شاهين، متهم بازداشت شد.

هرچند اين مرد در بازجويي‌ها همه اتهامات وارده را انكار كرد، تحقيقات پليس نشان داد اين مرد 41ساله سراغ دختران ثروتمند رفته و خود را متخصص اطفال معرفي ‌كرده‌ و به آنها پيشنهاد ازدواج ‌داده است. 

بررسي‌ها فاش كرد اين مرد با به دست آوردن اعتماد زنان از آنها پول مي‌گرفت و از اين راه ميليون‌ها تومان به جيب زده است. زماني‌كه ماموران نام شاهين را در سيستم هماهنگ پليس بررسي كردند، هشت بار نام او روي صفحه نمايش رايانه نقش بست و مشخص شد شاهين پيش از اين هشت مرتبه به جرم كلاهبرداري توسط ماموران بازداشت شده و مدت‌ها به خاطر جرايمي كه انجام داده در زندان به سر برده است. 

زماني‌كه مدارك پليس براي اثبات جرم در برابر شاهين قرار گرفت، پزشك قلابي مجبور به اعتراف شد، او گفت: روش كارم اين بود كه ظاهري آراسته براي خودم درست مي‌كردم و زماني‌كه دختري جوان را كه معلوم بود ثروتمند است مي‌ديدم، جلو مي‌رفتم و خودم را دكتر متخصص اطفال معرفي مي‌كردم و مي‌گفتم از او خوشم آمده و مي‌خواهم به خواستگاري بروم. 

اين مرد ادامه‌ داد: وقتي آدرس منزل دختر جوان را مي‌گرفتم، قرار مي‌گذاشتم و با گل و شيريني به خواستگاري مي‌رفتم و مي‌گفتم مادرم پير است و مريض شده و نتوانسته بيايد و براي مراحل بعدي حتما خواهد آمد. بعد هم براي اينكه بتوانم از طعمه‌ام پول بگيرم هربار نقشه‌اي مي‌كشيدم، مثلا مي‌گفتم مطبي خريده‌ام و چند ميليون تومان كم دارد و به اين طريق پول مي‌گرفتم. 

شاهين در ادامه اعترافاتش گفت: با پول‌هايي كه به دست آوردم يك پژو 206 خريدم و از آن به بعد با ماشين راحت‌تر دختران را فريب مي‌دادم. تحقيقات در مورد پرونده شاهين در حالي ادامه داشت كه شاكيان ديگري هم به پليس مراجعه و اين مرد را به عنوان خواستگاري قلابي شناسايي كردند.

در نهايت پرونده شاهين با 40 شاكي به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و تعدادي از شاكيان در شكايت خود مدعي شدند شاهين به آنان تجاوز كرده است. با ارسال اين پرونده به شعبه 77 دادگاه كيفري استان تهران قاضي ساعي و چهار مستشار دادگاه رسيدگي به آن را آغاز كردند. آنها با احضار شاهين از زندان درباره او تحقيق کردند. 

شاهين كه داراي همسر و فرزند است، اتهام تجاوز را رد كرد و گفت: قبول دارم با بعضي از اين دختران رابطه داشتم اما تجاوزي در كار نبود و با رضايت آنها رابطه برقرار كردم. 

بعد از برگزاري چندين جلسه بازجويي و بررسي گفته‌هاي متهم و شاكيان پرونده، وقت محاكمه تعيين شد. در جلسه محاكمه شاكياني كه در دادگاه حاضر بودند، شكايت خود را مطرح كردند. 

يكي از شاكيان گفت: شاهين را در خيابان ديدم و با هم آشنا شديم، او جلو آمد و گفت متخصص اطفال است و از من خوشش آمده و مي‌خواهد به خواستگاري‌ام بيايد. چهره‌اش نشان نمي‌داد آدم كلاهبرداري باشد و من فكر مي‌كردم آدم درست و حسابي است. آدرس خانه و شماره تلفن را دادم و گفتم در اين‌باره با مادرم صحبت كند. چند روز بعد او تماس گرفت و قرار خواستگاري را گذاشت و گفت با مادرش به خانه‌مان مي‌آيد. روز قرار او آمد، اما تنها بود وقتي از او پرسيديم مادرش كجاست، گفت مادرش به شدت بيمار شده و چند هفته ديگر كه بهتر شد، مي‌آيد. 

او خيلي مودب بود و خيلي با احترام صحبت كرد. خانواده من هم موافقت كردند ما در اين مدت با هم ارتباط داشته باشيم و بيشتر همديگر را بشناسيم تا مادر شاهين بهتر شود و به خواستگاري بيايد. در اين مدت ما همديگر را مي‌ديدیم و شاهين خيلي با من مهربان بود و خيلي ابراز علاقه مي‌كرد. تا اينكه يك روز به من گفت از انگشتر من خوشش آمده و مي‌خواهد شبيه آن را براي مادرش بخرد، او از من خواست انگشترم را به وي بدهم تا به طلاساز نشان دهد و يكي از روي آن براي مادرش درست كند. من هم قبول كردم.

مدتي بعد از او انگشترم را خواستم، گفت هنوز دست طلاساز است و بعد از آن هم به طور عجيبي ناپديد شد و ديگر نه شاهين را ديدم و نه انگشتر را. تنها چيزي كه از او داشتم يك شماره تلفن بود. ساير شاكيان هم شكايت خود را مطرح كردند و توضيح دادند چطور شاهين با روش‌هاي مختلف از آنها پول گرفته و جواهرات‌شان را از چنگ‌شان بيرون‌ آورده است. 

آنها همچنين توضيحاتي را در مورد اينكه شاهين با آنها رابطه برقرار كرده بود به قضات دادند. سپس شاهين در جايگاه حاضر شد، او گفت: من گفته‌هاي شاكيان در مورد تجاوز را قبول ندارم. آنها خودشان به اين ارتباط رضايت داشتند. 

متهم برخي از اتهاماتش را در مورد سرقت اموال دختران قبول كرد. بعد از پايان جلسه محاكمه هيات قضات شعبه 77 وارد شور شدند و شاهين را به جرم كلاهبرداري و سرقت به هفت سال حبس و دو سال اقامت اجباري و 69 ميليون تومان جزاي نقدي در حق دولت و به جرم رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق و رد مال در حق شاكيان محكوم كردند.



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13219 | onetwothreefourfive

دخترها

۱. توی ماهیتابه روغن میریزن

۲. اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن



۳. تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

۴. چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن


پسرها

۱. توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲. توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴. توی ماهیتابه روغن میریزن
۵. توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶. یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷. چند تا فحش میدن
۸. دنبال کبریت میگردن
۹. با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰. ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
۱۱. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲. تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳. چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴. میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵. تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶. روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷. تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸. دنبال نمکدون میگردن
۱۹. نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰. دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱. نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲. صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳. نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴. بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵. چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶. توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷. با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸. صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹. سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰. تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱. ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲. دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳. قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴. چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵. یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶. چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷. یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸. روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹. چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰. نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱. قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲. چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳. با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴. پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵. نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 13428 | onetwothreefourfive

پسر ها:

۱-با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.



۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.

۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.

۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.

۳- به خودشون عطر ميزنن.

۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.

۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.

۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.

۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن .

۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.

۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.

۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.

۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.

۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.

۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.

۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.

۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن

۱۶- کنسل ميکنن.

۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.

۱۸- کنسل ميکنن.

۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.

۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.

۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.

۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.

۲۶- پول رو ميگيرن.

۲۷- برميگردن به ماشين.

۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.

۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.

۳۰- استارت ميزنن.

۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.

۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.

۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.

۳۴- از ماشين پياده ميشن .

۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)

۳۶- سوار ماشين ميشن.

۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده .

۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.

۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.

۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.

۴۱- برميگردن.

۴۲- ميندازن توی خيابون درست.

۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.

۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره)



نویسنده: مديريت تاریخ: سه شنبه 20 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 12540 | onetwothreefourfive

حاج احمد افشار، صاحب «چای احمد» و یکی از افراد خیر ایرانی درگذشت. افشار که دزفولی بود، بیمارستان‌ها، مدارس، موسسات خیریه در ایران و سایر کشورهای دنیا مثل هندوستان، سیری لانکا، چچن و دیگر نقاط از خود به جا گذاشته است.



کمتر ایرانی یافت می شود که اسم چای احمد را نشینده باشد. در منزل اکثر ایرانی‌ها چای احمد یافت می‌شود بدون آنکه بدانند صاحب آن کیست. روز پنج شنبه، حاج احمد افشار صاحب چای احمد که یکی از نادر خیرین ایرانی اهل دزفول است به قله ابدیت پیوست. در بین دزفولی ها و بسیاری از ایرانیان معروفیت ایشان نه بخاطر چایش که بخاطر انجام کارهای بشردوستانه اش بود. هیچ دزفولی نیست که از بیمارستان افشار که او بنیادش نهاده بود بهره مند نشده باشد. زمانی که در شهر دزفول تنها یک شیر و خورشید(حلال احمر) با حداقل امکاناتی که عمدتاً جوابگوی نیازهای درمانی بهداشتی شهر بزرگی چون دزفول و اطرافش نبود، وجود داشت، او اقدام به تاسیس اولین بیمارستان مجهز در این شهر کرد. بعلاوه یادآوری می شود که بیمارستان جندی شاپور در دوران شاه قبلی در اهواز توسط خاندان افشار مرمت شد و مبدل به آن بیمارستان معروف جندی شاپور گشت که افتخار خوزستان و ایران گردید. قبل از آن بیمارستان جندی شاپور در اهواز علیرغم سابقه تاریخی اش یک بیمارستان کوچکی با امکانات محدود بود و در ضمن بیمارستان شماره ۲ جندی شاپور در منطقه گلستان اهواز با یاری حاج احمد افشار و خانواده اش پی ریزی و ساخته شد.

در اهواز و دزفول هیچ نیازمندی به در خانه آنان نرفت که نا امید برگردد. به بسیاری از محصلین ندار پول می‌داد تا به ادامه تحصیل بپردازند. در ایام عید نوروز برای اکثر محصلین غیر مرفه مدارس لباس نو تدارک می‌دید و بین آنان بخش می کرد. حاج احمد فشار و خانواده‌اش خدمات عدیده ای به نوع بشر کرده‌اند. آن مرحوم تنها بنیانگذار بیمارستانی در دزفول و اهواز نبوده است. ساخت بیمارستانها، مدارس، موسسات خیریه در ایران و سایر کشورهای دنیا مثل هندوستان، سریلانکا، چچن و ……. اعمالی هستند که باعث شده‌اند آنان بتوانند در قلوب بسیاری از مردم جهان جای بگیرند و آنان را شاد کنند.

انسانیت انسان، به توجه‌ای است که انسان‌ها به انسانهای دیگر نشان می‌دهند. اولین بار که او را دیدم مهربانی‌اش را با تمام وجودم احساس کردم و زیبائی واقعی نیکی را در صورتش یافتم. او اصلی‌ترین امدادگر انجمن حمایت از معلولین ایرانی بود و توجهی خاص به معلولان و انجمن داشت و همواره جویای وضعیت انجمن بودند. مرحوم حاج احمد سنبل بشر دوستی و انسانیت بود او الگوی انسانیت جامعه‌ای بود که امروز انسان و انسانیت به پائین ترین سطحش تنزل کرده است.

در دورانی که بی توجهی به انسانیت و انسانها و مسائل اخلاقی به سطح نازلی سقوط کرده است و بسیاری نظاره گر مرگ انسانیت شده اند، شادروان حاج احمد با اقدامات خیرخواهانه خود بذر انساینت می پاشید تا به انسانیت جان و شادابی دهد. او با کمک کردن به دردمندان و در آغوش گرفتن بی پناهان با دستان پر مهرش مبدل به مرید واقعی حضرت علی (ع) شده بود. علی گونه کمک می کرد و هیچگاه احسان و نیکی خود ر ا آلوده به منت نمی کرد. وقتی یکی از تلویزیون های ایرانی با من تماس گرفته بود تا از او مستندی بسازد، این پیام را به ایشان رساندم، در پاسخ گفت: “حاضرم بشرطی که فیلمم را بعد از مرگم نشان دهند.»



نویسنده: مديريت تاریخ: شنبه 24 دي 1390 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 14405 | onetwothreefourfive
[««][1][2][3][4][5][6][7][8][9][10][11][12][13][14][15][16][17][18][19][20][21][22][23][24][25][26][27][28][29][30][31][32][33][34][35][36][37][38][39][40][41][42][43][44][45][46][47][48][49][50][51][»»]
مطالب تصادفی
آمار سایت
 امروز : 259
دیروز : 468
ماه : 13636
ماه قبل : 18635
سال : 67244
سال قبل : 282600
کل : 20714149
اطلاعات سايت:
اخبار :509
  نظرات : 23
خروجي rss
كاربران:
اعضا : 2
  كاربران آنلاين : 2

Future Google PR for f2u.ir

تاییدیه سایت زرین پال

تبلیغات
تبلیغات

كليه حقوق مادي و معنوي مطالب برای سايت رایگان برای شما - حاج «احمد افشار» صاحب «چای احمد» درگذشت محفوظ مي باشد و هرگونه كپي برداري بدون ذكر نام و لينك منبع غير مجاز است .
پشتیبانی توسط: S.M.B Productions - 2u Group