روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد. دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد. پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود... این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد: 1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. 2. هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. 3. یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جانبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد... به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد: دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود!!! در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است ...! و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1. همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد. 2. این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم. 3. هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.
نویسنده: مديريت
تاریخ: چهارشنبه 7 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 11787 |
   
فرارو- میخواهیم دولت الکترونیک داشته باشیم و توسعه خود را در زمینه فناوری اطلاعات به رخ جهان بکشیم. میخواهیم نشان دهیم که اینترنت در حال حاضر ابزار لیبرالیسم و اومانیسم شده و اگر اراده کنیم، «اینترنت پاک» را عرضه خواهیم کرد تا همه به خیال آسوده از آن استفاده کنند. ما میخواهیم اما میدانیم که مقدور نمیشود، تا زمانی که اینترنتمان سرعت لاکپشتی دارد و هر از گاه بیدلیل و بادلیل قطع میشود. میخواهیم اما نمیشود، مادام که پایینترین رتبه سرعت در جهان را داریم و پهنای باندمان کمترین درصدها را در سطح بینالملل داراست. به گزارش سرویس اجتماعی فرارو؛ سرعت کند و قطع و وصلیهای دائم، بیشتر از دو هفته است که اینترنت را به فضایی ملالتبار تبدیل کرده است. شرکت ارتباطات زیرساخت نیز، که متولی بخش اینترنت کشور است، تا کنون نه دلیلی قانعکننده آورده و نه پاسخی راضیکننده داده است. اینترنت در روزهای اخیرسرعت اینترنت ایران، در چند هفته اخیر، به حدی کند شده است که با اینترنت دایل آپ، عملاً دسترسی به رایجترین سایتها غیر ممکن شده است. اینترنتهای پرسرعت نیز در حالت قطع و وصلی به سر میبرند و تفاوت چندانی با هم ندارند. تاکنون نیز وزارت ارتباطات و فناوری، هیچگونه توضیحی در این خصوص ندادهاند، و زمان احتمالی رفع مشکل را اعلام نکردهاند. اینترنت در یک ماه گذشتهدر یک ماه گذشته وضع اینترنت، بر همین روال بوده است. شهریور ماه اختلال در اینترنت کل کشور آغاز شد و با گذشت چند روز وضعیت در برخی از استانها، بهبودی نسبی یافت؛ اما در استانهای شرقی همچون خراسان رضوی، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، یزد، سیستان و بلوچستان و کرمان وضعیت اینترنت شکل دیگری داشت و و اختلالات هر روز شدیدتر میشد. در هیچ یک از این استانها، مسؤولان مربوطه در صدد پاسخگویی و بیان دلایل این اختلالات برنیامدند و تنها مشکل را به شرکتهای ارائهدهنده خدمات منسوب کردند. سرعت اینترنت در ایران و رتبه بینالمللیدر سراسر جهان، سرعت اینترنت، شاخصی برای ارزیابی میزان توسعهیافتگی محسوب میشود. بر اساس آمارهای بینالمللی ایران از نظر سرعت اینترنت، در میان ۱۸۵ کشور جهان، رتبه 181 را به خود اختصاص داده است. مجمع الجزایر وانوآتو، کامرون، بولیوی و لبنان از جمله کشورهایی هستند که سرعت اینترنت در آنها کمتر از ایران است. ولی وضعیت کشورهایی چون افغانستان ،اوگاندا و حتی بورکینافاسو بهتر از کشور ما ارزیابی شده است. مؤسسه «نت ایندکس» بررسیهایی مشابهی را بین 170 کشور دنیا انجام داده و از نظر سرعت بارگذاری، ایران را در رتبه صد و هفتادم یعنی رتبه آخر قرار داده است. مؤسسه آکامای نیز، سرعت اینترنت در ایران را یکی از کمترین سرعتها جهان معرفی کرده و پایینترین رتبه سرعت اتصال را به کشور ما اختصاص داده است. بر اساس آخرین گزارشها، سرعت اتصال کاربران ایرانی به اینترنت با کشورهایی همچون ازبکستان، لیبی، بولیوی، نیجریه، نپال، هند، اندونزی و سوریه برابری میکند. با اینکه در شرایط فعلی کاربران ایرانی، خود را با وضعیت موجود وفق دادهاند، ولی قطع و وصلی و کند شدن همین سرعت ناچیز، گاه از سطح تحملشان خارج میشود و صدای اعتراضشان را بلند میکند. اعتراضهایی که همواره بیپاسخ باقی میماند. پهنای باند در کشورهابر اساس استانداردهای بینالمللی میبایست، میزان پهنای باند جهانی به صورت متوسط هر سه ماه، ۶ درصد افزایش پیدا کند. کره جنوبی، کشوری است که بیشترین پهنای باند را دارد و سطح اتصال آن ۶۰ درصد اعلام شده است. پس از کره جنوبی، کشورهای هلند، هنگکنگ، ژاپن و بلژیک بیشترین اتصال با پهنای باند را دارند و میزان اتصال به پهنای باند در این کشورها بالاتر از ۵۰ درصد است. بر پایه این شاخص، ایران رده 99 جهان را از آن خود ساخته است؛ در حالی که عدد شاخص پهنای باند کشور اعلام نشده است. نمایشگاه دیجیتال و موارد نقضپنجمین جشنواره و نمایشگاه رسانههای دیجیتال که به تازگی به پایان رسیده است، در شرایطی برگزار شد که سرعت پایین اینترنت در محل برپایی نمایشگاه، پوشش خبری را با دشواری مواجه ساخته بود. در همایش روز رایانه پاک، که در این نمایشگاه برگزار شد، وزیر ارشاد تأکید کرد که ایران باید در عرصه ارائه اینترنت و رایانه پاک پیشگام باشد. وزیر ارتباطات نیز در این همایش، به توسعه فناوری اطلاعات در عرصههای مختلف اشاره کرد و گفت: «امروزه نظریهای بر دنیا حاکم است که از آن به «زندگی دوم» تعبیر می شود و به این معنا است که افراد امروزه بر روی شبکهها و فضای سایبر زندگی میکنند.» وی پیش از این نیز در مراسمی گفته بود: «ایران عزم خود را برای ایفای نقش مهم و حیاتی ارتباطات و فناوری اطلاعات در منطقه جزم کرده است.» گفته میشود عدم دسترسی مناسب حتی به سایتهای دستگاههای اجرایی، مردم را با سردرگمی مواجه میکند و بسیاری از امور به کندی انجام می پذیرد، آنهم در شرایطی که دولت الکترونیک یکی از شعارهایی است که دولت دهم، وعده تحقق کامل آن را به مردم داده است. علیرغم تمام تبلیغات رسانهای و همایشهای پر سر و صدا، بسیاری از کاربران عقیده دارند که اینترنت از جمله فناوریهایی است که در کشور، اهمیت چندانی به آن داده نمیشود. زمانی که رایجترین سرویس اینترنت در دنیا 2مگابیت است، کاربران ایرانی، به طور مدام با اختلال مواجهاند و مدتی است که کندی سرعت و قطعیهای دائم، کاسه صبر کاربران را لبریز کرده است؛ به گونهای که انتظار رفع این اختلالها و افزایش سرعت اینترنت، برایشان به آرزویی دستنیافتنی تبدیل شده است.
نویسنده: مديريت
تاریخ: چهارشنبه 7 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 12373 |
   
استفاده از تصاویر 3بعدی در طراحی اتاق های خانه در زندگی مدرن






نویسنده: مديريت
تاریخ: چهارشنبه 7 دي 1390 |
rss
| نظرات (1)
|مشاهده : 53302 |
   
فقط یه ایرانی می تونه وقتی می ره مهمونی، فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند؟ فقط یه ایرانی می تونه هر چیزی که می اوفته رو زمین، با یک فوت ضدعفونی کنه! فقط یه ایرانی می تونه کمتر از یک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه! فقط یه ایرانی می تونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم می شه، همین طوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل آشغال!!! فقط یه ایرانی می تونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم، وقتی مهمون واسش می آد، سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذا رو بزاره واسه مهمونش، تا یه وقت جلوش شرمنده نشه. فقط یه ایرانی می تونه ساعت مچی ببنده رو دستش، بعد اگه بهش بگی ساعت چنده ؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه! فقط یه ایرانی می تونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدر و هفته ای دوبار می ره! فقط یه ایرانی می تونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رئیسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی! فقط یه ایرانی می تونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه! فقط یه ایرانی می تونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!! فقط یه ایرانی می تونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین می بینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش. فقط یه ایرانی می تونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار می شه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه! فقط یه ایرانی می تونه ماشین کولردار سوار بشه ولی خودشو با روزنامه باد بزنه! فقط یه ایرانی می تونه با پاکت های خالیه ساندیس، واسه خودش ساک دستی درست کنه! فقط یه ایرانی می تونه ۱۰ ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟! فقط یه ایرانی می تونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای می خوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری می شه! مثلا دخترا همه بی احساسن، پسرا همه خائنن، اصفهانی ها همه خسیسن، موتور سوارا همه بی فرهنگن. فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری! فقط یه منشی ایرونی می تونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره! فقط یه ایرانی می تونه وقتی پشت فرمونه به پیاده روها فحش بده و وقتی پیاده می ره جایی، به راننده ها فحش بده! فقط یه ایرانی می تونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه!
نویسنده: مديريت
تاریخ: پنجشنبه 8 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 13501 |
   
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنوبه رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک که گر گنده ای من ز تو برترم اگر تو یلی من ز تو یلترم رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:منم مرد مردان ایران زمین ز مادر نزادست چون من چنین تو ای جوجه با این قد و هیکلت برو تا نخورده است گرز بر سرت جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:تو را هیچ کس بین ایرانیان نمی داندت چیست نام و نشان ولی نام جومونگ و سوسانو را همه میشناسند در هر مکان تو جز گنده بودن به چی دلخوشی بیا عکس من را به پوستر ببین ببین تی وی ات را که من سوژشم ببین حال میدن در جراید به من منم سانگ ایل گوکه نامدار ز من گنده تر نامده در جهان تو در پیش من مور هم نیستی کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:چنین گفت رستم به این مرد جنگ جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟ من آن (تسو) سوسولت! نیستم منم رستم، آن شیر ایــران زمین (بویو) کوچک است در نگاهم همین بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:جومونگ آمد از پشت تل سیاه کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه! بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید هم اینک صدایت به گوشــم رسید سوسانو هماره بود همسرم دهــم من به فرمان او این سرم چون او گفته با تو نجنگم رواست دگر هر چه گویم به او بر هواست! و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:و این شد که رستم سخن تازه کرد که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!) بگفت ای جومونگا که حرف دل است که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست که ما پهلوانیم و این است حالمان که دادار باید رسد بر دل این و آن! و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند.
نویسنده: مديريت
تاریخ: پنجشنبه 8 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 12155 |
   
اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریهام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم که همه با هم بمیریم!!!!!!! اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری میشستم جلوي تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!
اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!
یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!
وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم میکرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد. بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکرد و حرص میخورد. اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم. تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم!!
اعترافِ عموم: روز تولد 19سالگيم خودم يادم نبود، اومدم خونه ديدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، يه باد گنده اي ول دادم وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم ديدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقي و برف شادي افتادن كف سالن هي ميخندن بعد يكسري هم سرخ شدن ميگن تولد تولدِت مبارك... كيكم از دست يكي از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به ياد ماندني شد...
اعتراف میکنم بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم!!
سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!
اعتراف ميکنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت. يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام. رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد، منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!
چهار سال پیش باید آندوسکوپی میکردم. از یه لوله باد میفرستن تو باسن مبارک که راحت دیده شه. دکتره نمیدونم چی بود داستان که باد خالی نکرد. یه تاکسی گرفتم برم خونه. وسطا راه دیگه داغون فشار آورده بود از دستم در رفت گوزیدم. منم دیگه دیدم آبروم رفته دلدرد شدیدم دارم از فشار باد, هر چی بود دادم. انقدم فشارش زیاد بود کل ماشین رفته بود رو ویبره. راننده لامصب جاده رو ول کرده بود نعره میزد یا امام هشتم...یا حسین. یه پیرمرده هم داد میزد حواست به جلو باشه. راننده فهمید من گوزیدم زد بقل گفت یابوو گم شو پایین فک کردم آمریکا حمله کرده
احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم!!
تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش، اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!! مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست! طرف باباي بچه بود!!
اعتراف میکنم دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟ من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!!
اعتراف ميكنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه ميپوشيديم ميرفتيم گدايي با درامدش بستني ميگرفتيم كه همسايمون مارو لو داد و كتك خورديم!!
سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم.
اعتراف میکنم به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت!!
اعتراف میکنم بچه که بودم..جو گیر بودم نماز بخونم....بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن...اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم....>>>آقای راننده...آقای راننده...یالا بزن توو دنده....
نویسنده: مديريت
تاریخ: پنجشنبه 8 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 13295 |
   
معاون امور فرهنگی و تربیتی وزارت ورزش و جوانان خبر می دهد که آییننامه ایجاد مراکز رسمی و تخصصی ازدواج را نهایی و برای تصویب به هئیت دولت ارسال کردهاند.سید باقر پیشنمازی می گوید در خصوص مسئله ازدواج کارهای ناتمامی در سالهای قبل مانده بود و ما فوریت طرح را تدوین و نهایی کردیم. معاون امور فرهنگی و تربیتی وزارت ورزش و جوانان ادامه می دهد:داوطلبانی که در صدد ایجاد مراکز مشاوره و ازدواج هستند از سوی ما احراز صلاحیت می شوند و تضمین ها و تعهدهایی از آنها دریافت می کنیم برخی از این موسسات کارشان حضوری و برخی غیرحضوری است. علاوه بر جوانان در سن ازدواج به افرادی که به هر دلیلی همسرشان را از دست دادند نیز خدمات همسرگزینی ارائه می شود. آقایان و خانم ها می توانند از طریق سایت اطلاعات داوطلبان متقابل، همسر همتا و هم طراز خود را جستجو و برای ازدواج اقدام کنند. او می گوید الان هم برخی از مراکز ازدواج حضوری و اینترنتی هم اکنون بدون پروانه فعالیت می کنند و ادامه می دهد : در گذشته 200 دفتر مشاوره تربیتی و روانشناختی مجوز گرفته اند اما درباره ایجاد مراکز ازدواج محدودیت کمی نداریم اما از لحاظ کیفی این مراکز شرایط سختی را باید داشته باشند. پروانه این مراکز یکساله است اما مدل سطح بندی را پیش بینی کردیم که اگر مرکزی دو سال پشت سر هم سطح یک را بیاورد به آن پروانه دائم داده شود و همچنین شرایط رقابتی را فراهم کرده ایم که مراکز به استانداردها پایبند باشند. و در آخر هم می گوید”اگر بتوانیم از طریق این مراکز ازدواج را بیش از اینکه مبتنی بر احساسات باشد مبتنی بر عقل و دور اندیشی کنیم می توانیم بر کاهش آمار طلاق تاثیر بگذاریم.” این مراکز در حالی در حال راه اندازی است که مدت هاست کارشناسان نسبت به شیوع ازدواج های اینترنتی و ازدواج های حاصل از دوستی های خیابانی هشدار می دهند و تاسیس مراکز همسرگزینی در کشور را یکی ازگزینه ها برای حل مشکل ازدواج جوانان می دانند. دکتر علیرضا عصارنیا، معاون پیشین فرهنگی اجتماعی سازمان ملی جوانان درباره ضرورت راه اندازی مراکز همسریاب در جامعه پیش از این گفته بود: «کشور ما 15 میلیون جوان در آستانه ازدواج دارد که زنگ خطری برای مسئولان محسوب می شود. و به این نتیجه رسیده ایم که با تاسیس و راه اندازی این مراکز می توانیم شرایط آشنایی جوانان را فراهم کنیم.» عصارنیا با اشاره به این که مراکز همسرگزینی ازدواج در کشور بسیار اندک است، تاکید می کند: «متاسفانه هنوز نسبت به تاسیس مراکز همسرگزینی بسیار سطحی نگاه می کنیم. البته تعداد مؤسسه های همسرگزینی در کشور بسیار اندک است و هنوز فرهنگ مراجعه به این مراکز و استفاده از آن برای جوانان و خانواده های آنان درونی نشده است.» دکتر غلامرضا قاسمی هم درباره مراکز همسرگزینی ازدواج در جامعه می گوید: «مطمئناً مراکزی که بتوانند خودشناسی افراد را نسبت به ازدواج افزایش دهند برای جوانان لازم است اما باید توجه داشته باشیم این مراکز نباید دخالت در تشخیص جوانان درآستانه ازدواج داشته باشند.»وی می گوید: «در برخی مواقع شاهد هستیم که این مراکز عکس، آدرس و تلفن اشخاص را می گیرند و با فرد متقاضی آشنا می کنند که این موضوع به لحاظ روانشناسی صحیح نیست. حتی بعضاً دیده می شود که مراکز همسرگزینی به صورت غیرتخصصی فقط دختر و پسر را با هم آشنا می کند و خانواده ها را در جریان نمی گذارند. در مراکز همسرگزینی ازدواج باید در چارچوب فرهنگ اسلامی کشور فعالیت کنند. اطلاعات افراد باید دراختیار خانواده ها قرار گیرد و خانواده ها باید در جریان آشنایی دختر و پسر خود باشند.» او می گوید: «در بسیاری از مواقع روش های سنتی ازدواج پاسخگو نیست و جامعه این ظرفیت را دارد تا مراکزی را تاسیس کند و در چارچوب فعالیت این مراکز دختر و پسر با یکدیگر آشنا شوند.»
نویسنده: مديريت
تاریخ: جمعه 9 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 12665 |
   
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم: نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم. لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم. لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم. سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید» افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم. با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند. هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم. از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم. به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم. به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم. از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم. به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگران کنندهی دیگران بیتوجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم. به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید. از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم. در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم. در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.) از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم. هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم. قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد. برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین ببریم. از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود خودداری کنیم. خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم. از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم. هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم. ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم. هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم. اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است. خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمیشوند. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود
نویسنده: مديريت
تاریخ: جمعه 9 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 14155 |
   
صفحات نمايش LCD متشکل از ميليونها پيکسل هستند که هر پيکسل از سه پيکسل پايه (Subpixel) تشکيل شده است: قرمز، آبي و سبز. وقتي که هر3 پيکسل با هم روشن هستند پيکسل سفيد بهنظر ميرسد. ما در اينجا قصد داريم روش احياي پيکسلهاي سوخته را طي مراحل زير براي شما شرح دهيم. 1- ابتدا بايد تشخيص دهيد که پيکسل سوخته کاملا مرده يا قابل احيا شدن است؟ اگر بهصورت نقطهاي کاملا سياه ظاهر شود، احتمالا غيرقابل بازيابي است. پس از خريد LCD تصوير ثابتي را بهنمايش بگذاريد اگر بيش از يک نقطه همواره روشن (قرمز يا سبز يا آبي يا سفيد)، در صفحه LCD مشاهده کرديد، نسبت به تعويض صفحه نمايش اقدام کنيد. در صورتيکه تعويض آن مقدور نباشد، اين امکان که بتوانيد پيکسل سوخته را دوباره فعال کرده و بهکار واداريد، بسيار زياد است. 2- با استفاده از هواي فشرده و کيت و دستمالهاي ضد خش مخصوص، صفحه نمايش خود را کاملا تميز کنيد. 3- حالا در منوي Start –» Control Panel -»Display با کليک روي برگهSetting ، تفکيکپذيري LCD را (طبق دستورات موجود در دفترچه راهنماي همراه آن) روي حالت رزولوشن عادي (تفکيک پذيري محلي) تنظيم کنيد. 4- برنامههاي UDPixel و Net Framework را از آدرسهاي زير دانلود و نصب کنيد: http://udpix.free.fr/ و http://find.pcworld.com/63486 5- در برنامه يوديپيکسل گزينه Run cycle را به 4ثانيه افزايش داده، روي آن کليک کنيد. رنگهاي قرمز، سبز، آبي، مشکي، سفيد و زرد در يک چرخه بر LCD ظاهر ميشوند. پيکسلهاي سوخته بهصورت نقاطي ثابت بر هر يک از رنگهاي چرخه رنگ قابل تشخيص هستند. 6- اگر چند پيکسل سوخته داشتيد، به ازاي هر کدام، عدد پنجره چرخه رنگ برنامه را يک عدد افزايش دهيد. با کليک روي Start يک پنجره 5 در 5 پيکسلي دور پيکسل سوخته ظاهر ميشود. 15 تا 20دقيقه صبر کنيد و Reset را فشار داده و دوباره چرخه رنگ را آغاز کنيد تا ببينيد پيکسل سوخته پاک شده است يا خير؟ 7- اگر نشد، دوباره برنامه را اجرا و پيکسل سوخته را پيدا کنيد. حال يک قلم مخصوص PDA برداريد و يک دستمال ضدخش دور نوک آن پيچيده و نوک قلم را با دقت زياد روي پيکسل سوخته گذاشته، ثابت نگهداريد و LCD را خاموش کنيد. در اين مرحله با نوک قلم به آهستگي روي آن نقطه فشار مستقيم آورده و 5 تا 10 ثانيه نگهداريد. سپس صفحه نمايش را دوباره روشن و پيکسل را چک کنيد. 8- اگر پيکسل سوخته درست نشد، مراحل 5 تا 7 را تکرار کنيد و در صورتي که نتيجه بخش نبود، ته گرد پلاستيکي يک ماژيک را در دستمال ضدخش پيچيده و چند بار آهسته روي ناحيه داراي پيکسل سوخته فشار داده و برداريد. اگر خوش شانس باشيد، بالاخره يکي از اين ترفندها کارساز ميشود!
نویسنده: مديريت
تاریخ: جمعه 9 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 12376 |
   
جهت مشاهد هتصویر این روش جدید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. 
نویسنده: مديريت
تاریخ: شنبه 10 دي 1390 |
rss
| نظرات (0)
|مشاهده : 13770 |
   
[ ««][ 1][ 2][ 3][ 4][ 5][ 6][ 7][ 8][ 9][ 10][ 11][ 12][ 13][ 14][ 15][ 16][ 17][ 18][ 19][ 20][ 21][ 22][ 23][ 24][ 25][ 26][ 27][ 28][ 29][ 30][ 31][ 32][ 33][ 34][ 35][ 36][ 37][ 38][ 39][ 40][ 41][ 42][ 43][ 44][ 45][ 46][ 47][ 48][ 49][ 50][ 51][ »»]
|