رایگان برای شما - داستان چوپان و مار
 
منوی اصلی
موضوعات
لينكستان
پربازديدترين مطلب

روزی یک نفر چوپان در بیابان می گذشت تا زمین علف دار خوبی برای گوسفندان خود پیدا کند. دید جنگل آتش گرفته، ماری هم در میان آتش مانده است، با خود گفت: "خوب است که این مار را از آتش نجات بدهم." 



رفت مار را برداشت در توبره کرد و رفت که از آتش بگذرد. یکدفعه مار سر از توبره درآورد و گفت: "اشهدت را بگو که میخواهم تو را نیش بزنم!"

چوپان بیچاره گفت: "خیلی خب، این هم مزد من بود؟! بیا بریم از سه تا موجود دیگر بپرسیم اگر گفتند سزای نیکی بدی است مرا نیش بزن، والا از توبره بیا بیرون و برو"

مار گفت: "بسیار خب"

رفتند و رفتند تا رسیدند به جوی آبی، چوپان از آب پرسید: "آیا سزای نیکی بدی است؟!" آب گفت: "بلی" چوپان پرسید: "چرا؟" آب گفت: "برای اینکه از من زراعت می کنی و سر جوی آب بعد از آب خوردن، دست و روی خودت را می شویی و آب دهانت را در من می اندازی!"

در اینجا چوپان بیچاره یک سوال را باخت و ناامید شد. مار گفت: "دیدی که یک سوال را باختی، برو تا دو سوال دیگر را بکنی"

چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به درختی، چوپان از درخت پرسید: "آیا سزای نیکی بدی است؟!" درخت گفت: "بلی" چوپان باز دلش شکست و پرسید: "چرا؟" درخت گفت: "شما می آیید پای درخت که من باشم و در سایه ام استراحت می کنید، از میوه ام می خورید، برگم را به گوسفندانتان می دهید و در آخر هم شاخه های مرا برای چوبدستی می شکنید!"

در اینجا امید چوپان قطع شد، مار گفت: "دیدی دو سوال را باختی، یک سوال دیگر داری"

چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به یک روباهی، چوپان تا به روباه رسید گفت: "شیخ بگو ببینم سزای نیکی بدی است؟!" روباه گفت: "باید من اصل مطلب را بدانم بعد بگویم!"

چوپان داستان آتش گرفتن جنگل و گرفتار بودن مار را برای روباه تعریف کرد. روباه با خود فکری کرد و گفت: "من اول باید ببینم وقتی که تو مار را توی توبره کردی چطور به میان توبره رفت، حالا هم مار را با توبره به زمین بگذار و مار یک مرتبه دیگر برود به میان توبره که من ببینم و در بیاید که فتوی بدهم!"

مار از توبره درآمد و به محض اینکه دوباره رفت به میان توبره، روباه گفت: "امانش نده! بزن با سنگ او را بکش! که سزای نیکی بدی است و این را هم در گوش بگیر که دوباره مار را در آستین خود راه ندهی!


فردوسی بزرگ نیز می فرمایند:

سر ناکسان را برافراشتن وز آنان امید بهی داشتن
سر رشته خویش گم کردن است به جیب اندرون مار پروردن است


تگ های مطلب:
داستان چوپان و مار
پست هاي مشابه:
اعترافات تکان دهنده
تبلیغات جالب حدود یک قرن پیش
سوالات چهار گزینه ای………..
آرزوی زنانه
بد شانس ترین نسل تاریخ ایران……
چت ایرانی
بلقیس، دختر رئیس‌جمهور یمن، پربازدید ترین‌ عکس‌گوگل
من در شهری زندگی میکنم که...
اندر حکایت خلقت زن
چهره معروف ترین باربی زنده بدون آرایش
آیا میدانستید؟!
در هر ثانيه 70 هزار ايميل از طريق ياهو ارسال مي‌ شود
تا حالا دقت کردین؟!!
تبلیغات جالب پپسی و کوکا کولا به مناسبت هالووین!
جوابیه غیر رسمی گوگل در مورد حذف نام خلیج فارس (طنز)

نویسنده: مديريت تاریخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 18321 | onetwothreefourfive
مطالب تصادفی
آمار سایت
 امروز : 46
دیروز : 15021
ماه : 6403
ماه قبل : 144979
سال : 937975
سال قبل : 1612017
کل : 18001550
اطلاعات سايت:
اخبار :509
  نظرات : 23
خروجي rss
كاربران:
اعضا : 2
  كاربران آنلاين : 16

Future Google PR for f2u.ir

تاییدیه سایت زرین پال

تبلیغات
تبلیغات

كليه حقوق مادي و معنوي مطالب برای سايت رایگان برای شما - داستان چوپان و مار محفوظ مي باشد و هرگونه كپي برداري بدون ذكر نام و لينك منبع غير مجاز است .
پشتیبانی توسط: S.M.B Productions - 2u Group