رایگان برای شما - پسر نوح و دختر هابیل!
 
منوی اصلی
موضوعات
تبلیغات

لينكستان
پربازديدترين مطلب

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت.

دختر هابيل جوابش كرد: نه! هرگز همسري ام را سزاوار نيستي، تو با بدان بنشستي و خاندان نبوتت گم شد...



تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي و خدا را ناديده بگرفتي و فرمانش را و به پدرت پشت كردي، به پيمانش و پيامش نيز ...

غرورت، غرقت كرد و ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها!

پسر نوح گفت: اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند، تا آن كه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابلاي توفان يافتم، در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو بدان رسيدي، ايمان به اختيار نبود، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست!!!

پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتي سوارند امن هستند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. اما من آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم نمي برد.

دختر هابيل گفت: آري، تو سركشي كردي و گناهكاري و گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت : شايد آنكه جسارت عصيان دارد ، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!

دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و گفت: شايد! شايد پرهيزگاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما بهرحال نام عصيان تو دليري نبود...

دنيا كوتاه است و عمر آدمي كوتاه تر و این مجال اندک محل اینهمه آزمون و خطا نيست، که فرصت کم است و راه صعب است.

پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن! به شاخه هايش ! پيش از آنكه دستهاي درخت به نور و روشنایی برسند، پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي و ظلمت عبور کرد ...

من اينگونه به خدا رسيدم، لیک راه من راه خوبي نيست، پر مخاطره است و بس دشوار، راه تو زيباتر است و امن تر، راه تو مطمئن تر است!

پسر نوح اين بگفت و برفت...

دختر هابيل تا دور دستها تماشايش كرد و وی از دیدگان بدور شد.

دختر هابیل سالیانی بس طولانی است كه منتظر است و چشم در راه، و سالهاست كه با خود می پرسد: آيا همسريم را سزاوار بود؟!


برگرفته از كتاب من هشتمين آن هفت نفرم ، نویسنده: عرفان نظرآهاری


تگ های مطلب:
پسر نوح و دختر هابیل!
پست هاي مشابه:
از طعم قهوه تان لذت ببرید
اندر حکایت خلقت زن
وای اگر 5 شنبه ها هم تعطیل شود…!
مقایسه تصاویر فیس بوکی ایرانی ها
نامه پدری به فرزندش در مورد خوبی های سیگار
تفاوت سبد کالا در کشورهای مختلف
بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟
حرکت جالب گوگل برای کریسمس
داستان واقعی ازدواج جن و انسان
آنچه درباره آبگوشت نمی دانید
مرد بودن چه لذت بخشه!
تقسیم ثروت در ایران
روان شناسی شخصیتی براساس تاریخ تولد
نحوه برخورد بودا با یک زن ...!!
امان از دست ما ایرانی ها

نویسنده: مديريت تاریخ: يكشنبه 29 مرداد 1391 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 9929 | onetwothreefourfive
مطالب تصادفی
آمار سایت
 امروز : 2722
دیروز : 4179
ماه : 29746
ماه قبل : 155102
سال : 432556
سال قبل : 1535188
کل : 14206228
اطلاعات سايت:
اخبار :509
  نظرات : 23
خروجي rss
كاربران:
اعضا : 2
  كاربران آنلاين : 9

Future Google PR for f2u.ir

تاییدیه سایت زرین پال

تبلیغات
تبلیغات

كليه حقوق مادي و معنوي مطالب برای سايت رایگان برای شما - پسر نوح و دختر هابیل! محفوظ مي باشد و هرگونه كپي برداري بدون ذكر نام و لينك منبع غير مجاز است .
پشتیبانی توسط: S.M.B Productions - 2u Group