دوستي داشتم كه مهندس پروژه برج ميلاد بود. هميشه راجع به اين پروژه موقع ساختش با اب و تاب صحبت ميكرد و من هم كه حوصله اش رو نداشتم فقط بهش نگاه ميكردم و سرمو براي تاييد تكون ميدادم ولي توي فكر خودم بودم. يه روز ديدمش كه خيلي ناراحت بود. ازش پرسيدم كه چي شده كه شروع كرد به تعريف كردن.
نویسنده: مديريت
تاریخ: جمعه 8 دي 1391 |
rss
|
نظرات (0)
|
ادامه مطلب |مشاهده : 13111 |



